Dr Sayed Esmat Hashimi

Dr Sayed Esmat Hashimi داکتر سید عصمت هاشمی
روانشناس کلینیکی و مربی موفقیت 💫
شما می توانید برنامه های مختلف روانشناسی و موفقیت را از طریق این صفحه بنینده باشید.

13/08/2026

*آرامش را چه کسی دزدیده است؟ شاید خودت؟*

امشب در یک وبینار تخصصی و پربار، درباره‌ی استرس، اضطراب و عوامل پنهانی که آرامش درونی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند صحبت کردیم.

با حضور داکتر سید عصمت هاشمی، روانشناس کلینیکی، و استاد پاکیزه هاشمی، روانشناس، این برنامه فرصتی بود برای آگاهی بیشتر، گفت‌وگوی صمیمانه و یادگیری راهکارهایی برای داشتن ذهنی آرام‌تر.

سپاس از تمام عزیزانی که امشب همراه ما بودند و با حضورشان به این برنامه گرمی بخشیدند.

🎥 گوشه‌هایی از این برنامه را در این ویدیو با شما به اشتراک می‌گذاریم.


#روانشناس
#ادمین

راز آدم‌هایی که همیشه آرام به نظر می‌رسند!مقدمهآیا تا به حال با فردی روبه‌رو شده‌اید که در سخت‌ترین شرایط، بسیار آرام به...
12/08/2026

راز آدم‌هایی که همیشه آرام به نظر می‌رسند!

مقدمه

آیا تا به حال با فردی روبه‌رو شده‌اید که در سخت‌ترین شرایط، بسیار آرام به نظر می‌رسد؟
ممکن است دیگران تصور کنند این افراد هیچ مشکلی ندارند، چیزی آن‌ها را ناراحت نمی‌کند یا ذاتاً «آدم‌های بدون استرس» هستند؛ اما از دیدگاه روان‌شناسی، آرامش واقعی به معنای نبود مشکل، ترس یا هیجان منفی نیست.

انسان آرام نیز ممکن است خشمگین، غمگین، نگران یا مضطرب شود؛ تفاوت اصلی در این است که چگونه با هیجان‌های خود برخورد می‌کند.

آرامش بیشتر از آنکه یک ویژگی ظاهری باشد، حاصل مجموعه‌ای از مهارت‌های روان‌شناختی، نوع نگرش، خودآگاهی، تنظیم هیجان، پذیرش واقعیت و سبک زندگی است.

---

۱. آدم‌های آرام احساسات خود را سرکوب نمی‌کنند

یکی از اشتباهات رایج این است که فکر کنیم فرد آرام کسی است که هیچ‌وقت عصبانی یا ناراحت نمی‌شود.

در حالی که سرکوب هیجان با تنظیم هیجان تفاوت دارد.

فردی که هیجان خود را سرکوب می‌کند ممکن است ظاهراً آرام باشد، اما در درونش فشار زیادی جمع شود.

اما فردی که تنظیم هیجان را یاد گرفته است، می‌تواند بگوید:

> «من عصبانی هستم، اما لازم نیست به دلیل عصبانیت خود رفتار آسیب‌زننده‌ای انجام دهم.»

در روان‌شناسی معاصر، تنظیم هیجان یکی از مفاهیم مهم در سلامت روان است. نظریه‌های جیمز گراس درباره تنظیم هیجان نشان می‌دهند که انسان می‌تواند با تغییر توجه، ارزیابی شناختی و نحوه پاسخ‌دادن، شدت و پیامد هیجان‌های خود را مدیریت کند.

بنابراین آرامش به معنای «هیجان نداشتن» نیست؛ بلکه یعنی برده هیجان‌های خود نبودن.

---

۲. قبل از واکنش، مکث می‌کنند

یکی از مهم‌ترین رازهای افراد آرام، ایجاد فاصله میان اتفاق و واکنش است.

فردی ممکن است با یک جمله توهین‌آمیز روبه‌رو شود.

واکنش سریع:

توهین → خشم → پاسخ تند → درگیری

اما فردی که مهارت تنظیم هیجان دارد:

توهین → مکث → ارزیابی → انتخاب پاسخ

این چند ثانیه می‌تواند نتیجه یک رابطه، یک گفت‌وگو یا حتی یک تصمیم مهم را تغییر دهد.

از نگاه شناختی، انسان همیشه مستقیماً به واقعیت واکنش نشان نمی‌دهد؛ بلکه اغلب به تفسیری که از واقعیت دارد واکنش نشان می‌دهد.

---

۳. هر چیزی را شخصی نمی‌کنند

آدم‌های آرام معمولاً می‌دانند که رفتار دیگران همیشه درباره آنها نیست.

اگر کسی جواب پیامشان را ندهد، ممکن است فوراً فکر نکنند:

«حتماً از من ناراحت است.»

ممکن است احتمال‌های دیگری را نیز در نظر بگیرند:

شاید مشغول است.

شاید حال خوبی ندارد.

شاید مسئله‌ای شخصی دارد.

شاید اصلاً پیام را ندیده است.

این نوع تفکر، نمونه‌ای از بازسازی شناختی است.

در رویکرد شناختی، به‌ویژه در کارهای آرون بک و آلبرت الیس، توجه زیادی به افکار و تفسیرهایی می‌شود که میان رویداد و واکنش هیجانی قرار می‌گیرند.

گاهی چیزی که آرامش ما را می‌گیرد، خودِ اتفاق نیست؛ داستانی است که ذهن ما درباره آن اتفاق می‌سازد.

---

۴. نیاز ندارند همه را کنترل کنند

یکی از بزرگ‌ترین عوامل اضطراب، تلاش برای کنترل چیزهایی است که در اختیار ما نیستند.

آدم‌های آرام معمولاً میان دو چیز تفاوت می‌گذارند:

در کنترل من:

رفتار خودم

تصمیم‌های خودم

تلاش خودم

نحوه پاسخ دادن من

انتخاب دوستان و محیط تا حد امکان

خارج از کنترل من:

نظر دیگران

گذشته

رفتار دیگران

بسیاری از اتفاقات آینده

قضاوت مردم

این نگرش به انسان کمک می‌کند انرژی روانی خود را روی حوزه‌ای متمرکز کند که واقعاً می‌تواند در آن اثر بگذارد.

---

۵. آرامش آنها از پذیرش واقعیت می‌آید

پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست.

پذیرش یعنی:

«این اتفاق اکنون رخ داده است؛ حالا ببینم چه کاری از دست من ساخته است.»

فردی که واقعیت را نمی‌پذیرد، ممکن است ساعت‌ها با ذهن خود مبارزه کند:

«نباید این اتفاق می‌افتاد.»

«چرا برای من؟»

«کاش گذشته تغییر می‌کرد.»

اما فرد پذیرنده می‌گوید:

«این اتفاق را دوست ندارم، اما واقع شده است. اکنون باید تصمیم بگیرم چه کنم.»

در رویکردهای جدید روان‌شناسی، پذیرش تجربه‌های درونی بدون تلاش افراطی برای حذف آنها، جایگاه مهمی دارد.

---

۶. از نظر روان‌شناسی اسلامی، آرامش فقط یک مسئله ذهنی نیست

در اندیشه اسلامی، آرامش انسان با رابطه او با خدا، معنای زندگی، توکل، صبر و یاد خدا ارتباط دارد.

قرآن کریم می‌فرماید:

> «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

یعنی:
آگاه باشید که دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرد.
(رعد، ۲۸)

این نگاه، آرامش را صرفاً به حذف مشکلات محدود نمی‌کند؛ بلکه بر ایجاد یک منبع درونی معنا و اطمینان تأکید دارد.

از این دیدگاه، ممکن است انسان در شرایط دشوار قرار داشته باشد، اما احساس کند که زندگی او معنا دارد و در برابر مشکلات تنها نیست.

---

۷. امام علی(ع) و اهمیت کنترل خشم

در منابع اخلاقی اسلامی، کنترل خشم جایگاه ویژه‌ای دارد.

از امام علی(ع) نقل شده است:

> «أَقْوَى النَّاسِ مَنْ قَوِيَ عَلَى غَضَبِهِ»

مضمون آن این است که نیرومندترین انسان کسی است که بر خشم خود مسلط باشد.

این نگاه با یک اصل مهم روان‌شناسی نیز هماهنگ است:

قدرت روانی همیشه در واکنش شدید نیست؛ گاهی در توانایی توقف و انتخاب واکنش مناسب است.

---

۸. سعدی؛ آرامش درونی و خویشتن‌داری

در ادبیات فارسی نیز مفهوم آرامش و خویشتن‌داری بارها مطرح شده است.

سعدی می‌گوید:

> «ز دست و زبانِ که برآید
کز عهدهٔ شکرش به درآید»

ادبیات اخلاقی فارسی، مانند سنت اخلاق اسلامی، بارها بر خویشتن‌داری، صبر، اعتدال و کنترل رفتار تأکید کرده است.

این مفاهیم را می‌توان از منظر روان‌شناختی با خودتنظیمی و کنترل تکانه‌ها مرتبط دانست.

---

۹. ویکتور فرانکل: انسان می‌تواند نوع پاسخ خود را انتخاب کند

ویکتور فرانکل، روان‌پزشک و بنیان‌گذار معنا‌درمانی، بر اهمیت معنا در زندگی انسان تأکید داشت.

یکی از نکات مهم در دیدگاه او این است که حتی وقتی انسان نمی‌تواند شرایط بیرونی را کاملاً تغییر دهد، می‌تواند در بسیاری از موقعیت‌ها نگرش و پاسخ خود را انتخاب کند.

این دیدگاه برای آرامش روانی بسیار مهم است.

زیرا اگر تمام آرامش ما وابسته به این باشد که:

«همه چیز دقیقاً مطابق میل من پیش برود»،

احتمالاً آرامش پایدار نخواهیم داشت.

اما اگر بگوییم:

«من نمی‌توانم همه اتفاقات را کنترل کنم، اما می‌توانم شیوه مواجهه خود را تا حد زیادی مدیریت کنم.»

قدرت روانی افزایش پیدا می‌کند.

---

۱۰. آدم‌های آرام کمتر درگیر مقایسه هستند

مقایسه دائمی با دیگران می‌تواند آرامش روانی را کاهش دهد.

فرد ممکن است دائماً بگوید:

«او از من موفق‌تر است.»

«او پول بیشتری دارد.»

«او زیباتر است.»

«زندگی او بهتر است.»

نظریه مقایسه اجتماعی لئون فستینگر توضیح می‌دهد که انسان‌ها تمایل دارند خود را با دیگران مقایسه کنند.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که این مقایسه به یک عادت دائمی تبدیل شود.

افراد آرام بیشتر تلاش می‌کنند معیار رشدشان را با خودِ گذشته‌شان مقایسه کنند:

> «آیا امروز نسبت به گذشته بهتر شده‌ام؟»

---

۱۱. برای همه توضیح نمی‌دهند

یکی از نشانه‌های بلوغ روانی این است که انسان متوجه شود:

لازم نیست همه افراد او را بفهمند.

آدم‌های آرام معمولاً انرژی زیادی برای اثبات خود به همه نمی‌گذارند.

آنها می‌دانند که:

همه آنها را دوست نخواهند داشت.

همه آنها را درک نخواهند کرد.

همه با تصمیم‌هایشان موافق نخواهند بود.

بعضی افراد ممکن است درباره آنها قضاوت اشتباه داشته باشند.

و این واقعیت را می‌پذیرند.

---

۱۲. مرزهای سالم دارند

آرامش بدون مرزبندی دشوار است.

اگر انسان همیشه مجبور باشد:

به همه «بله» بگوید،

همه مشکلات دیگران را حل کند،

دائماً در دسترس باشد،

از ترس ناراحت شدن دیگران خواسته‌های خود را نادیده بگیرد،

به مرور دچار فرسودگی روانی می‌شود.

افراد آرام می‌توانند محترمانه بگویند:

«نه، نمی‌توانم.»

نه گفتن همیشه بی‌احترامی نیست؛ گاهی نوعی احترام به خود و مدیریت منابع روانی است.

---

۱۳. گذشته را بارها و بارها بازسازی نمی‌کنند

یکی از عوامل مهم آشفتگی ذهنی، نشخوار فکری است.

نشخوار فکری یعنی ذهن بارها و بارها یک اتفاق، اشتباه یا گفت‌وگو را مرور کند، بدون اینکه به راه‌حل مؤثری برسد.

مثلاً:

«چرا آن حرف را زدم؟»

«اگر آن روز این کار را می‌کردم چه می‌شد؟»

«چرا او این‌طور با من رفتار کرد؟»

تفکر برای حل مسئله مفید است؛ اما تکرار بی‌پایان یک موضوع بدون اقدام مؤثر می‌تواند ذهن را خسته کند.

---

۱۴. آرامش آنها به معنای زندگی بدون مشکل نیست

این نکته بسیار مهم است.

ممکن است فردی که آرام به نظر می‌رسد:

مشکلات خانوادگی داشته باشد،

نگرانی مالی داشته باشد،

از آینده بترسد،

شکست خورده باشد،

غمگین باشد.

اما ممکن است مهارت بیشتری در مدیریت هیجان و سازگاری با شرایط داشته باشد.

بنابراین نباید آرام بودن یک انسان را با «بی‌مشکل بودن» اشتباه بگیریم.

---

۱۵. راز اصلی: آنها ذهن خود را تربیت کرده‌اند

آرامش برای بسیاری از افراد یک ویژگی ذاتی نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از مهارت‌های قابل یادگیری است.

مهارت‌هایی مانند:

خودآگاهی + تنظیم هیجان + پذیرش + تفکر منطقی + معنای زندگی + مرزبندی + صبر + مراقبت از خود

می‌توانند به ایجاد آرامش پایدارتر کمک کنند.

---

چگونه آرامش بیشتری ایجاد کنیم؟

۱. قبل از پاسخ دادن مکث کنید

وقتی عصبانی هستید، فوراً پیام نفرستید و تصمیم مهم نگیرید.

۲. احساس خود را نام‌گذاری کنید

به جای «حالم بد است»، مشخص کنید:

«عصبانی هستم.»

«نگرانم.»

«احساس طردشدگی دارم.»

نام‌گذاری هیجان می‌تواند به ایجاد فاصله روانی از آن کمک کند.

۳. از خودتان بپرسید:

«آیا این موضوع واقعاً در کنترل من است؟»

اگر بله، اقدام کنید.

اگر نه، تلاش کنید پذیرش را تمرین کنید.

۴. هر فکری را حقیقت ندانید

ذهن می‌تواند احتمال را به شکل واقعیت نشان دهد.

«او جواب نداد» یک واقعیت است.

«پس حتماً از من متنفر است» یک تفسیر است.

۵. مرزهای سالم ایجاد کنید

برای همه‌چیز و همه‌کس مسئولیت قبول نکنید.

۶. زمان‌هایی برای سکوت و خلوت داشته باشید

مغز انسان نیز به دوره‌هایی از کاهش تحریک و استراحت نیاز دارد.

۷. ارتباط معنوی خود را تقویت کنید

دعا، ذکر، عبادت، شکرگزاری و تفکر معنوی برای بسیاری از افراد می‌تواند منبع معنا و آرامش باشد.

---

جمع‌بندی

راز آدم‌هایی که همیشه آرام به نظر می‌رسند این نیست که هیچ مشکلی ندارند؛ بلکه آنها یاد گرفته‌اند چگونه با مشکلات زندگی کنند.

آنها احساسات خود را انکار نمی‌کنند؛ آنها را مدیریت می‌کنند.

همه چیز را کنترل نمی‌کنند؛ روی چیزهای قابل‌کنترل تمرکز می‌کنند.

برای همه توضیح نمی‌دهند؛ ارزش خود را فقط از تأیید دیگران نمی‌گیرند.

از گذشته درس می‌گیرند؛ اما در گذشته زندگی نمی‌کنند.

و مهم‌تر از همه، می‌دانند که:

> آرامش واقعی زمانی آغاز می‌شود که انسان یاد بگیرد بین «آنچه اتفاق می‌افتد» و «نحوه واکنش خود به آن» فاصله ایجاد کند.

از نگاه روان‌شناسی غربی، این مسیر با خودآگاهی، تنظیم هیجان، بازسازی شناختی، پذیرش و خودتنظیمی پیوند دارد؛ و از نگاه روان‌شناسی اسلامی، ذکر خدا، توکل، صبر، معنا و تزکیه نفس می‌توانند منابع مهم آرامش درونی باشند.

بنابراین شاید سؤال اصلی این نباشد که:

«چگونه هیچ‌وقت مضطرب نشوم؟»

بلکه بهتر است بپرسیم:

«چگونه یاد بگیرم حتی در میان آشفتگی، خودم را دوباره به آرامش برگردانم؟»

#داکتر سید عصمت هاشمی
روانشناس کلینیکی و مربی موفقیت


#روانشناس
#ادمین

طرحواره‌های ناسازگار اولیه و نقش آن‌ها در شکل‌گیری اختلالات شخصیت و مشکلات روابط بین‌فردیمقدمهانسان از نخستین سال‌های زن...
11/08/2026

طرحواره‌های ناسازگار اولیه و نقش آن‌ها در شکل‌گیری اختلالات شخصیت و مشکلات روابط بین‌فردی

مقدمه

انسان از نخستین سال‌های زندگی، درباره خودش، دیگران و جهان پیرامونش برداشت‌هایی ایجاد می‌کند. کودک از طریق رابطه با والدین، خانواده، همسالان و محیط اجتماعی یاد می‌گیرد که آیا دنیا جای امنی است؟ آیا دیگران قابل اعتمادند؟ آیا خودش ارزشمند است؟ آیا می‌تواند نیازهایش را بیان کند؟ آیا دوست‌داشتنی است؟ و آیا در زمان نیاز کسی از او حمایت خواهد کرد؟

برخی از این تجربه‌ها به شکل الگوهای عمیق و نسبتاً پایدار در ذهن تثبیت می‌شوند. در طرحواره‌درمانی (Schema Therapy) به این الگوهای عمیق، طرحواره‌ها (Schemas) گفته می‌شود.

وقتی نیازهای هیجانی اساسی کودک به شکل مداوم و شدید برآورده نشوند، ممکن است طرحواره‌های ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schemas) شکل بگیرند. این طرحواره‌ها بعدها می‌توانند بر انتخاب شریک عاطفی، نوع ارتباط با دیگران، برداشت فرد از رفتار دیگران و حتی نحوه واکنش او به تعارض‌ها تأثیر بگذارند.

---

۱. طرحواره چیست؟

طرحواره را می‌توان یک الگوی عمیق شناختی ـ هیجانی دانست که شامل باورها، خاطرات، احساسات بدنی و هیجان‌هایی درباره خود و روابط با دیگران است.

برای مثال، فردی ممکن است در سطح آگاهانه بگوید:

> «من به دیگران اعتماد دارم.»

اما در موقعیت‌های عاطفی، دائماً نگران خیانت، ترک شدن یا سوءاستفاده باشد.

در این حالت ممکن است یک طرحواره عمیق‌تر از سطح افکار روزمره در حال فعالیت باشد.

---

۲. نظریه جفری یانگ

یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان این حوزه جفری یانگ (Jeffrey Young) است.

یانگ، طرحواره‌درمانی را ابتدا برای افرادی توسعه داد که مشکلات مزمن و الگوهای شخصیتی پیچیده‌ای داشتند و پاسخ کاملی به درمان شناختی ـ رفتاری سنتی نمی‌دادند.

از دید یانگ، طرحواره‌های ناسازگار اولیه معمولاً در دوران کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرند، اما ممکن است در تمام زندگی فعال بمانند.

نکته مهم این است که:

طرحواره لزوماً یک خاطره ساده نیست؛ بلکه یک الگوی عمیق برای تفسیر تجربه‌های جدید است.

---

۳. نیازهای هیجانی اساسی کودک

در نظریه یانگ، انسان دارای مجموعه‌ای از نیازهای هیجانی اساسی است؛ از جمله:

امنیت و دلبستگی ایمن

پذیرش و محبت

استقلال و احساس شایستگی

آزادی در بیان هیجان‌ها و نیازهای سالم

خودانگیختگی و بازی

محدودیت‌های واقع‌بینانه

احساس هویت و استقلال

اگر محیط کودک به‌طور مزمن این نیازها را نادیده بگیرد یا به شکل نامناسب پاسخ دهد، احتمال شکل‌گیری طرحواره‌های ناسازگار افزایش پیدا می‌کند.

---

۴. پنج حوزه اصلی طرحواره‌ها

یانگ طرحواره‌های ناسازگار اولیه را در پنج حوزه اصلی دسته‌بندی کرد.

حوزه اول: بریدگی و طرد

در این حوزه فرد انتظار دارد نیازهای عاطفی او برآورده نشوند.

طرحواره‌های مهم:

رهاشدگی/بی‌ثباتی

بی‌اعتمادی/بدرفتاری

محرومیت هیجانی

نقص/شرم

انزوای اجتماعی/بیگانگی

مثلاً فردی که طرحواره رهاشدگی دارد ممکن است دائماً نگران از دست دادن شریک عاطفی خود باشد.

گاهی حتی رفتارهای کاملاً طبیعی طرف مقابل را نشانه ترک شدن تفسیر می‌کند.

---

۵. حوزه دوم: خودگردانی و عملکرد مختل

طرحواره‌های این حوزه بیشتر به احساس ناتوانی فرد در استقلال مربوط می‌شوند.

مانند:

وابستگی/بی‌کفایتی

آسیب‌پذیری نسبت به ضرر یا بیماری

گرفتارشدگی/خودتحول‌نیافته

شکست

برای مثال:

فردی که طرحواره شکست دارد ممکن است قبل از شروع یک کار، در ذهن خود شکست را قطعی بداند.

در نتیجه ممکن است اصلاً تلاش نکند.

اینجا یک چرخه ایجاد می‌شود:

باور به شکست → کاهش تلاش → عملکرد ضعیف → تجربه شکست → تقویت باور به شکست

---

۶. حوزه سوم: محدودیت‌های مختل

در این حوزه فرد ممکن است در کنترل تکانه‌ها یا پذیرش محدودیت‌های اجتماعی مشکل داشته باشد.

دو طرحواره مهم:

استحقاق/بزرگ‌منشی

خویشتن‌داری و خودانضباطی ناکافی

برای مثال، فردی ممکن است انتظار داشته باشد دیگران همیشه مطابق خواسته او رفتار کنند.

وقتی دیگران مخالفت می‌کنند، ممکن است واکنش شدید نشان دهد.

---

۷. حوزه چهارم: جهت‌مندی دیگر

در این حوزه فرد بیش از حد نیازها و خواسته‌های خود را کنار می‌گذارد تا رضایت دیگران را به دست آورد.

طرحواره‌های مهم:

اطاعت

ایثار

تأییدطلبی/جلب توجه

مثلاً فردی ممکن است نتواند به درخواست‌های دیگران «نه» بگوید، حتی وقتی خودش خسته یا ناراحت است.

در ظاهر ممکن است فرد بسیار مهربان باشد؛ اما در درون، خشم و احساس نادیده گرفته شدن جمع شود.

---

۸. حوزه پنجم: گوش‌به‌زنگی و بازداری بیش از حد

در این حوزه فرد دائماً تلاش می‌کند اشتباه نکند یا احساسات خود را کنترل کند.

طرحواره‌های مهم:

منفی‌گرایی/بدبینی

بازداری هیجانی

معیارهای سرسختانه/عیب‌جویی افراطی

تنبیه‌گری

برای مثال، فرد کمال‌گرا ممکن است همیشه احساس کند:

> «هنوز به اندازه کافی خوب نیستم.»

حتی وقتی عملکرد بسیار خوبی دارد.

---

۹. طرحواره‌ها چگونه شکل می‌گیرند؟

یانگ چهار منبع مهم را برای شکل‌گیری طرحواره‌ها مطرح می‌کند:

۱. تجربه‌های سمی دوران کودکی

مانند:

طرد شدن

تحقیر

بی‌توجهی

سوءاستفاده

کنترل شدید

بی‌ثباتی خانوادگی

۲. خلق‌وخوی کودک

کودکان از نظر حساسیت هیجانی، اضطراب، تحریک‌پذیری و میزان سازگاری با محیط متفاوت‌اند.

بنابراین یک تجربه مشابه ممکن است روی دو کودک تأثیر یکسانی نداشته باشد.

۳. الگوگیری از والدین

کودک فقط از آنچه والدین به او می‌گویند یاد نمی‌گیرد؛ بلکه از رفتار والدین با یکدیگر و با خودش نیز الگوبرداری می‌کند.

۴. فرهنگ و محیط اجتماعی

ارزش‌های فرهنگی، شرایط اقتصادی، مدرسه، جامعه و تجربیات اجتماعی نیز می‌توانند در شکل‌گیری باورهای فرد نقش داشته باشند.

---

۱۰. طرحواره و روابط عاطفی

یکی از مهم‌ترین کاربردهای طرحواره‌درمانی، توضیح الگوهای تکرارشونده در روابط است.

گاهی فرد می‌گوید:

> «هر رابطه‌ای که وارد می‌شوم، آخرش همان اتفاق می‌افتد.»

این موضوع ممکن است تا حدی به طرحواره‌های فرد مرتبط باشد.

برای مثال:

طرحواره رهاشدگی

فرد دائماً از ترک شدن می‌ترسد → وابستگی شدید پیدا می‌کند → دائماً اطمینان می‌خواهد → شریک عاطفی احساس فشار می‌کند → فاصله می‌گیرد → ترس فرد بیشتر می‌شود.

در نتیجه طرحواره به نوعی خودش را تقویت می‌کند.

---

۱۱. چرا انسان گاهی افراد نامناسب را انتخاب می‌کند؟

یکی از مفاهیم جالب در طرحواره‌درمانی، Schema Chemistry یا کشش طرحواره‌ای است.

گاهی فرد به سمت کسانی جذب می‌شود که ویژگی‌هایی آشنا برای طرحواره او دارند.

مثلاً:

فردی که در کودکی با والد بسیار سرد و غیرقابل دسترس بزرگ شده، ممکن است در بزرگسالی نیز به افرادی جذب شود که از نظر عاطفی فاصله‌دار هستند.

چرا؟

چون ذهن انسان همیشه به دنبال «بهترین» تجربه نیست؛ گاهی به دنبال تجربه آشنا است.

اما آشنا بودن الزاماً به معنای سالم بودن نیست.

---

۱۲. طرحواره و اختلالات شخصیت

طرحواره‌های ناسازگار می‌توانند با مشکلات شخصیت ارتباط داشته باشند، اما باید دقت کنیم که:

وجود یک طرحواره به معنای داشتن اختلال شخصیت نیست.

اختلال شخصیت یک تشخیص بالینی است که نیازمند ارزیابی تخصصی و بررسی الگوهای پایدار و گسترده زندگی فرد است.

با این حال، در مدل طرحواره‌درمانی، برخی طرحواره‌ها و سبک‌های مقابله‌ای با مشکلات مختلف شخصیت ارتباط پیدا می‌کنند.

برای مثال، طرحواره‌هایی مانند:

رهاشدگی

بی‌اعتمادی

نقص/شرم

استحقاق

اطاعت

بازداری هیجانی

ممکن است در مشکلات شخصیتی مختلف نقش داشته باشند.

---

۱۳. سبک‌های مقابله‌ای با طرحواره

وقتی طرحواره فعال می‌شود، انسان معمولاً یکی از سه واکنش اصلی را نشان می‌دهد:

تسلیم به طرحواره

فرد باور طرحواره را می‌پذیرد و مطابق آن رفتار می‌کند.

مثلاً:

> «من دوست‌داشتنی نیستم.»

و در روابط دائماً خود را کم‌ارزش می‌بیند.

اجتناب از طرحواره

فرد تلاش می‌کند شرایطی را که طرحواره را فعال می‌کند، تجربه نکند.

مثلاً فردی که از طرد شدن می‌ترسد، اصلاً وارد رابطه عاطفی نمی‌شود.

جبران افراطی

فرد در جهت مخالف طرحواره رفتار می‌کند.

مثلاً فردی که در عمق وجودش احساس بی‌ارزشی دارد، ممکن است دائماً نیاز داشته باشد برتری خود را به دیگران ثابت کند.

---

۱۴. مفهوم «مود» در طرحواره‌درمانی

یانگ و همکارانش بعدها مفهوم Schema Modes یا «مودهای طرحواره‌ای» را توسعه دادند.

مود به حالت فعال روانی فرد در یک لحظه مشخص اشاره دارد.

مثلاً یک فرد ممکن است در شرایط مختلف به حالت‌های متفاوتی وارد شود:

کودک آسیب‌پذیر

کودک خشمگین

والد تنبیه‌گر

والد مطالبه‌گر

تسلیم‌شونده مطیع

محافظ اجتنابی

بزرگسال سالم

این مفهوم به‌ویژه در کار با مشکلات پیچیده شخصیتی اهمیت دارد.

---

۱۵. دیدگاه روانشناسی اسلامی

روانشناسی اسلامی به شکل امروزی، معادل مستقیم نظریه طرحواره‌درمانی یانگ نیست؛ بنابراین نباید ادعا کرد که دانشمندان اسلامی دقیقاً نظریه «طرحواره‌های ناسازگار اولیه» را مطرح کرده‌اند.

اما در میراث اسلامی، مفاهیمی وجود دارد که می‌توانند برای گفت‌وگوی تطبیقی با طرحواره‌درمانی مورد بررسی قرار گیرند.

یکی از مهم‌ترین متفکران در این زمینه ابن‌سینا است که درباره نفس، ادراک، تخیل، هیجان و رفتار انسان بحث کرده است.

همچنین ابوحامد غزالی در آثار خود درباره نفس، عادت، اخلاق، خشم، شهوت، خودشناسی و اصلاح رفتار مطالب گسترده‌ای ارائه کرده است.

---

۱۶. غزالی و شکل‌گیری عادت‌های روانی

در اندیشه اخلاقی غزالی، تکرار رفتارها و عادت‌ها می‌تواند در شکل‌گیری شخصیت و اخلاق انسان نقش داشته باشد.

از دیدگاه تطبیقی می‌توان گفت:

رفتارهای تکرارشونده → عادت → تثبیت الگوهای رفتاری

البته این موضوع دقیقاً برابر با نظریه طرحواره‌درمانی نیست، اما می‌تواند نقطه‌ای برای گفت‌وگو میان روانشناسی معاصر و میراث اخلاقی ـ روانشناختی اسلامی باشد.

غزالی همچنین بر محاسبه نفس، خودشناسی و اصلاح تدریجی رفتار تأکید می‌کند.

---

۱۷. ابن‌مسکویه و اصلاح شخصیت

ابن‌مسکویه در کتاب تهذیب الاخلاق درباره شکل‌گیری و اصلاح صفات اخلاقی و نقش تمرین و عادت در تغییر شخصیت بحث می‌کند.

در نگاه او، صفات انسان می‌توانند با تمرین و تربیت تغییر کنند.

این دیدگاه از یک جهت جالب است:

> شخصیت انسان کاملاً غیرقابل تغییر نیست.

این ایده با اصل مهم روانشناسی معاصر نیز همخوانی دارد که بسیاری از الگوهای شناختی و رفتاری، با مداخلات مناسب می‌توانند تغییر کنند.

---

۱۸. خودشناسی در سنت اسلامی

در سنت اسلامی، شناخت نفس و اصلاح آن جایگاه مهمی دارد.

مفهوم محاسبه نفس را می‌توان از نظر کاربردی با برخی فرآیندهای خودنظارتی در روانشناسی مقایسه کرد؛ یعنی فرد رفتارها، انگیزه‌ها و واکنش‌های خود را مشاهده کند و نسبت به الگوهای تکرارشونده آگاه شود.

اما باید تأکید کرد که:

محاسبه نفس اسلامی و طرحواره‌درمانی دو نظام نظری متفاوت هستند و نباید آنها را یکسان دانست.

---

۱۹. آیا کودکی سرنوشت شخصیت را تعیین می‌کند؟

خیر.

یکی از برداشت‌های اشتباه این است که اگر فرد در کودکی تجربه نامناسبی داشته باشد، حتماً در بزرگسالی دچار اختلال شخصیت خواهد شد.

چنین نتیجه‌ای علمی نیست.

عوامل زیادی در تحول انسان نقش دارند:

ژنتیک

خلق‌وخو

خانواده

فرهنگ

روابط اجتماعی

تجربیات بعدی

عوامل محافظتی

آموزش

درمان

شرایط زندگی

بنابراین:

کودکی مهم است، اما سرنوشت قطعی انسان نیست.

---

۲۰. درمان طرحواره‌های ناسازگار

یکی از درمان‌های شناخته‌شده برای این مشکلات، طرحواره‌درمانی است.

این درمان از عناصر چند رویکرد استفاده می‌کند، از جمله:

درمان شناختی

درمان رفتاری

نظریه دلبستگی

رویکردهای تجربی

عناصر روان‌پویشی

در درمان، هدف فقط تغییر یک فکر منفی نیست؛ بلکه درمانگر تلاش می‌کند الگوی عمیق شناختی ـ هیجانی و شیوه مقابله فرد را تغییر دهد.

---

۲۱. تکنیک‌های مهم طرحواره‌درمانی

بازسازی شناختی

بررسی شواهد مربوط به باورهای ناسازگار.

تصویرسازی ذهنی و بازنویسی

بررسی خاطرات هیجانی و ایجاد تجربه‌ای اصلاحی در فضای درمان.

کار با صندلی‌ها

برای گفت‌وگوی بین بخش‌های مختلف تجربه روانی فرد استفاده می‌شود.

رابطه درمانی

رابطه درمانگر و مراجع می‌تواند محیطی امن برای تجربه نیازهای هیجانی سالم ایجاد کند.

آموزش مهارت‌های مقابله‌ای

فرد یاد می‌گیرد به جای اجتناب، تسلیم یا جبران افراطی، واکنش‌های سالم‌تری انتخاب کند.

---

۲۲. یک مثال بالینی ساده

فرض کنید فردی در کودکی بارها شنیده است:

> «تو هیچ‌وقت موفق نمی‌شوی.»

در بزرگسالی ممکن است این باور به شکل طرحواره شکست ظاهر شود.

وقتی فرصت شغلی جدیدی پیدا می‌کند:

فرصت جدید → فعال شدن طرحواره → اضطراب → افکار شکست → اجتناب → عدم موفقیت → تقویت طرحواره

درمان تلاش می‌کند این چرخه را شناسایی و تغییر دهد.

---

۲۳. طرحواره‌ها چگونه روابط را خراب می‌کنند؟

یک چرخه رایج چنین است:

تجربه اولیه → شکل‌گیری طرحواره → فعال شدن طرحواره → تفسیر خاص از رفتار دیگران → واکنش هیجانی → رفتار ناسازگار → واکنش طرف مقابل → تأیید ظاهری طرحواره

مثلاً:

«همسرم دیر جواب داد.»

فرد دارای طرحواره رهاشدگی ممکن است فکر کند:

> «دیگر مرا نمی‌خواهد.»

اضطراب ایجاد می‌شود.

پیام‌های متعدد می‌فرستد.

طرف مقابل احساس فشار می‌کند و فاصله می‌گیرد.

فرد می‌گوید:

> «دیدی؟ بالاخره مرا ترک کرد.»

در حالی که بخشی از این چرخه می‌تواند از تفسیر اولیه او آغاز شده باشد.

---

۲۴. پیام مهم برای مخاطب

گاهی مشکل اصلی ما فقط آنچه دیگران با ما انجام می‌دهند نیست؛ بلکه معنایی است که ذهن ما از رفتار آنها می‌سازد.

دو نفر ممکن است یک رفتار مشابه را تجربه کنند، اما واکنش کاملاً متفاوتی داشته باشند.

زیرا تاریخچه روانی، باورها و طرحواره‌های آنها متفاوت است.

---

جمع‌بندی

طرحواره‌های ناسازگار اولیه یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی معاصر برای فهم الگوهای عمیق شناختی، هیجانی و بین‌فردی هستند.

این طرحواره‌ها معمولاً در بستر تعامل میان نیازهای هیجانی کودک، تجربیات اولیه، خلق‌وخو و محیط شکل می‌گیرند و می‌توانند در بزرگسالی بر:

انتخاب شریک عاطفی

اعتماد به دیگران

عزت‌نفس

مدیریت هیجان

نحوه برخورد با تعارض

روابط خانوادگی

عملکرد اجتماعی

و برخی مشکلات شخصیتی

تأثیر بگذارند.

اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد:

طرحواره یک حکم قطعی درباره شخصیت انسان نیست.

آگاهی، رابطه سالم، تجربه‌های اصلاحی و درمان تخصصی می‌توانند الگوهای ناسازگار را تغییر دهند و زمینه شکل‌گیری «بزرگسال سالم» را تقویت کنند.

از منظر تطبیقی نیز می‌توان میان تأکید روانشناسی معاصر بر نیازهای هیجانی، تجربه‌های اولیه و اصلاح الگوهای ذهنی و تأکید برخی متفکران اسلامی مانند غزالی و ابن‌مسکویه بر خودشناسی، عادت، تربیت و اصلاح نفس و اخلاق گفت‌وگویی علمی ایجاد کرد؛ اما این دو سنت فکری باید با دقت تاریخی و مفهومی از یکدیگر تفکیک شوند و یکی به جای دیگری معرفی نشود.

#داکتر سید عصمت هاشمی
روانشناس کلینیکی و مربی موفقیت

🌿 وبینار تخصصی روان‌شناسی«آرامشت را چه کسی دزدیده است؟ شاید خودت؟»آیا تا به حال احساس کرده‌اید آرامش‌تان را از دست داده‌...
10/08/2026

🌿 وبینار تخصصی روان‌شناسی

«آرامشت را چه کسی دزدیده است؟ شاید خودت؟»

آیا تا به حال احساس کرده‌اید آرامش‌تان را از دست داده‌اید، اما نمی‌دانید دلیلش چیست؟

در این وبینار با نگاهی کاربردی و روان‌شناختی بررسی می‌کنیم که چگونه استرس، اضطراب، افکار منفی و عوامل پنهان درونی می‌توانند آرامش ما را تحت تأثیر قرار دهند.

در این جلسه یاد می‌گیریم:

عوامل پنهان ایجادکننده استرس و اضطراب را بهتر بشناسیم.

الگوهای فکری و رفتاری‌ای را که آرامش ما را کاهش می‌دهند شناسایی کنیم.

با راهکارهای ساده برای مدیریت اضطراب و رسیدن به آرامش درونی آشنا شویم.

ارتباط سالم‌تری با افکار و احساسات خود برقرار کنیم.

برای حفظ سلامت روان و افزایش آرامش، قدم‌های عملی برداریم.

👥 این وبینار مناسب چه کسانی است؟

افرادی که:

احساس استرس و اضطراب دارند.

به دنبال آرامش درونی و تعادل روانی هستند.

می‌خواهند افکار و احساسات خود را بهتر مدیریت کنند.

دانشجویان و علاقه‌مندان به سلامت روان هستند.

والدین و افرادی که دغدغه سلامت روان خود و خانواده‌شان را دارند.

🎙 ارائه‌دهندگان

دکتر سید عصمت هاشمی
روان‌شناس بالینی

استاد پاکیزه هاشمی
روان‌شناس

🗓 زمان برگزاری

چهارشنبه‌شب | ساعت ۹ تا ۱۰ شب

💻 بستر برگزاری

Google Meet

🌱 یک ساعت برای خودتان وقت بگذارید؛
شاید چیزی که مدت‌هاست آرامش شما را گرفته، همان چیزی باشد که هنوز آن را به‌درستی نشناخته‌اید.

همراه ما باشید برای گفت‌وگو، یادگیری و برداشتن قدمی به سوی آرامش بیشتر.

#برگزار کننده آکادمی تکین

سلامت روانت را به چه قیمتی از دست می‌دهی؟دشمنان پنهانی که هر روز روانت را فرسوده می‌کنندسلامت روان فقط به معنای «نداشتن ...
10/08/2026

سلامت روانت را به چه قیمتی از دست می‌دهی؟

دشمنان پنهانی که هر روز روانت را فرسوده می‌کنند

سلامت روان فقط به معنای «نداشتن بیماری روانی» نیست؛ بلکه شامل توانایی انسان برای مدیریت هیجان‌ها، مقابله با فشارهای زندگی، برقراری روابط سالم، تصمیم‌گیری منطقی و پیدا کردن معنا و رضایت در زندگی است.

گاهی انسان بدون اینکه متوجه شود، سلامت روان خود را با چیزهایی معامله می‌کند که در ظاهر عادی‌اند: استرس مداوم، خواب ناکافی، مقایسه خود با دیگران، سرکوب احساسات، روابط ناسالم، کمال‌گرایی، افکار منفی، انزوا و نداشتن مرزهای شخصی.

---

۱. سلامت روان دقیقاً چیست؟

از دید روان‌شناسی، سلامت روان یک وضعیت پویا است؛ یعنی ممکن است فرد در یک دوره زندگی از نظر روانی وضعیت خوبی داشته باشد و در دوره‌ای دیگر به دلیل فشارهای شدید، فقدان، مشکلات اقتصادی، خانوادگی یا شغلی دچار فرسودگی روانی شود.

مارتین سلیگمن (Martin Seligman) در روان‌شناسی مثبت‌گرا تأکید می‌کند که زندگی سالم روانی فقط کاهش مشکلات نیست، بلکه شامل عواملی مانند هیجان‌های مثبت، روابط خوب، درگیرشدن با زندگی، معنا و احساس پیشرفت و موفقیت نیز می‌شود.

بنابراین سلامت روان یعنی:

بتوانیم احساسات خود را بشناسیم.

با مشکلات زندگی سازگار شویم.

روابط سالم ایجاد کنیم.

شکست را تحمل کنیم.

برای زندگی معنا و هدف داشته باشیم.

در زمان نیاز از دیگران کمک بگیریم.

و در عین حال، از خود مراقبت کنیم.

---

۲. دشمن اول: استرس مزمن

استرس کوتاه‌مدت همیشه بد نیست. گاهی استرس باعث می‌شود انسان برای امتحان آماده شود، در یک موقعیت خطرناک سریع واکنش نشان دهد یا برای رسیدن به هدف تلاش بیشتری کند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که استرس مزمن و بدون فرصت بازیابی شود.

فردی که همیشه نگران آینده است، دائماً درگیر مشکلات گذشته است یا احساس می‌کند هیچ زمانی برای استراحت ندارد، ممکن است به‌تدریج دچار:

خستگی ذهنی

تحریک‌پذیری

اختلال خواب

کاهش تمرکز

کاهش انگیزه

و مشکلات ارتباطی

شود.

بنابراین یکی از مهم‌ترین مهارت‌های سلامت روان، مدیریت استرس است، نه تلاش برای حذف کامل استرس از زندگی.

---

۳. دشمن دوم: مقایسه دائمی خود با دیگران

یکی از رفتارهایی که می‌تواند آرامش انسان را از بین ببرد، مقایسه دائمی خود با دیگران است.

«او موفق‌تر است.»

«او پول بیشتری دارد.»

«او زیباتر است.»

«زندگی او بهتر است.»

این نوع مقایسه می‌تواند باعث شود فرد به جای توجه به مسیر خودش، دائماً احساس کمبود کند.

لئون فستینگر (Leon Festinger) در نظریه «مقایسه اجتماعی» توضیح داد که انسان‌ها برای ارزیابی خود، به‌طور طبیعی خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند.

اما وقتی این مقایسه دائمی، افراطی و یک‌طرفه شود، می‌تواند عزت‌نفس و رضایت از زندگی را کاهش دهد.

به‌خصوص در شبکه‌های اجتماعی، ما معمولاً پشت‌صحنه زندگی خود را با ویترین زندگی دیگران مقایسه می‌کنیم.

---

۴. دشمن سوم: سرکوب احساسات

گاهی به انسان گفته می‌شود:

«مرد گریه نمی‌کند.»

«قوی باش.»

«به چیزی فکر نکن.»

«احساساتت را نشان نده.»

اما از دید روان‌شناسی، نادیده گرفتن احساسات با حل کردن آنها یکسان نیست.

غم، خشم، ترس و اضطراب، پیام‌هایی درباره وضعیت درونی ما هستند.

سوزان دیوید (Susan David) در مفهوم «چابکی هیجانی» بر اهمیت شناخت و پذیرش هیجان‌ها تأکید می‌کند؛ یعنی فرد بتواند احساس خود را بشناسد، بدون اینکه اجازه دهد آن احساس تمام رفتار و تصمیم‌هایش را کنترل کند.

مثلاً به جای اینکه بگوییم:

> «من نباید عصبانی باشم.»

می‌توانیم بگوییم:

> «من عصبانی هستم؛ باید بفهمم چرا و چگونه به شکل سالم با آن برخورد کنم.»

---

۵. دشمن چهارم: کمال‌گرایی

کمال‌گرایی در ظاهر شبیه موفقیت‌طلبی است، اما همیشه چنین نیست.

فرد کمال‌گرا ممکن است تصور کند:

«اگر بهترین نباشم، شکست خورده‌ام.»

یا:

«اگر اشتباه کنم، ارزشم کم می‌شود.»

این تفکر می‌تواند اضطراب، ترس از شکست و خودانتقادی شدید ایجاد کند.

در رویکردهای شناختی، یکی از راه‌های مقابله با چنین تفکری، شناسایی باورهای غیرواقع‌بینانه و جایگزین کردن آنها با افکار متعادل‌تر است.

مثلاً:

❌ «باید همیشه موفق باشم.»

✅ «موفقیت مهم است، اما اشتباه و شکست نیز بخشی از یادگیری است.»

---

۶. دشمن پنجم: زندگی بدون مرز

یکی از عوامل فرسودگی روانی، ناتوانی در گفتن «نه» است.

فرد ممکن است همیشه مسئولیت دیگران را قبول کند، حتی وقتی خودش خسته است.

ممکن است:

همیشه در دسترس باشد.

مشکلات دیگران را به دوش بکشد.

از ترس ناراحت کردن دیگران مخالفت نکند.

نیازهای خودش را همیشه آخر قرار دهد.

اما کمک به دیگران نباید به معنای نابود کردن خود باشد.

مرز سالم یعنی بدانیم چه چیزی مسئولیت ماست و چه چیزی مسئولیت دیگران.

---

۷. دشمن ششم: کمبود خواب

خواب فقط استراحت بدن نیست؛ مغز نیز در زمان خواب فرایندهای مهمی را انجام می‌دهد.

کمبود خواب می‌تواند بر:

توجه

حافظه

تنظیم هیجان

تصمیم‌گیری

خلق‌وخو

و عملکرد روزانه

تأثیر منفی بگذارد.

به همین دلیل، خواب منظم یکی از پایه‌های مهم مراقبت از سلامت روان است.

گاهی فرد برای رسیدن به موفقیت، خواب خود را قربانی می‌کند؛ در حالی که در درازمدت ممکن است همین کار عملکرد ذهنی او را کاهش دهد.

---

۸. دشمن هفتم: انزوای اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی است.

داشتن روابط حمایتی سالم می‌تواند در مقابله با فشارهای زندگی نقش مهمی داشته باشد.

اما انزوا همیشه به معنای تنها بودن فیزیکی نیست.

ممکن است فرد در میان صدها نفر زندگی کند، اما احساس کند:

«هیچ‌کس مرا نمی‌فهمد.»

احساس تعلق، شنیده‌شدن و داشتن حداقل چند رابطه سالم می‌تواند برای سلامت روان بسیار مهم باشد.

بنابراین گاهی چیزی که انسان نیاز دارد، یک راه‌حل پیچیده نیست؛ بلکه یک گفت‌وگوی صادقانه با فردی امن و قابل اعتماد است.

---

۹. دشمن هشتم: افکار منفی تکرارشونده

گاهی مشکل اصلی فقط اتفاقی نیست که برای ما رخ داده؛ بلکه چگونگی فکر کردن ما درباره آن اتفاق است.

مثلاً:

اتفاق:
«در یک مصاحبه موفق نشدم.»

تفکر ناسالم:

«من هیچ‌وقت موفق نمی‌شوم.»

تفکر سالم‌تر:

«این بار موفق نشدم؛ باید ببینم چه چیزی را می‌توانم بهتر کنم.»

آرون بک (Aaron Beck)، از بنیان‌گذاران درمان شناختی، نشان داد که افکار و تفسیرهای ما می‌توانند با هیجان‌ها و رفتارهای ما ارتباط داشته باشند.

در CBT، فرد یاد می‌گیرد افکار خودکار منفی را شناسایی و آنها را واقع‌بینانه‌تر بررسی کند.

---

۱۰. دشمن نهم: زندگی در گذشته

گذشته می‌تواند معلم باشد؛ اما اگر تبدیل به زندان شود، سلامت روان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بعضی افراد دائماً از خود می‌پرسند:

«اگر آن تصمیم را نمی‌گرفتم چه می‌شد؟»

«چرا آن حرف را زدم؟»

«چرا فلان شخص را از دست دادم؟»

تأمل درباره گذشته می‌تواند مفید باشد؛ اما نشخوار فکری یعنی تکرار مداوم یک موضوع بدون رسیدن به راه‌حل.

یکی از اهداف مهم روان‌درمانی کمک به فرد برای حرکت از «چرا این اتفاق افتاد؟» به سمت پرسش‌هایی مانند:

«حالا چه چیزی در کنترل من است؟»

است.

---

۱۱. دشمن دهم: نداشتن معنا در زندگی

یکی از مهم‌ترین دیدگاه‌های روان‌شناسی وجودی مربوط به ویکتور فرانکل (Viktor Frankl) است.

فرانکل بر اهمیت معنا در زندگی تأکید داشت و معتقد بود انسان حتی در شرایط بسیار دشوار نیز می‌تواند با پیدا کردن معنا، نگرش متفاوتی نسبت به زندگی پیدا کند.

معنا الزاماً ثروت یا شهرت نیست.

برای یک فرد ممکن است معنا در:

خانواده

خدمت به دیگران

علم

ایمان

کار

مسئولیت

رشد شخصی

یا کمک به جامعه

باشد.

انسانی که می‌داند برای چه چیزی زندگی می‌کند، معمولاً توان بیشتری برای تحمل سختی‌ها پیدا می‌کند.

---

۱۲. نگاه روان‌شناسی اسلامی به سلامت روان

در سنت اسلامی، سلامت انسان فقط به جسم محدود نمی‌شود؛ بلکه قلب، نفس، عقل و رفتار نیز اهمیت دارند.

در قرآن کریم آمده است:

> «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

یعنی: آگاه باشید که دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرند.
(سوره رعد، آیه ۲۸)

از این دیدگاه، آرامش درونی تنها از عوامل مادی به دست نمی‌آید؛ بلکه ارتباط معنوی و احساس معنا نیز می‌تواند در زندگی انسان نقش داشته باشد.

---

۱۳. دیدگاه امام غزالی درباره سلامت درونی

امام محمد غزالی در آثار خود، به‌ویژه در احیاء علوم الدین، درباره حالات درونی انسان، کنترل خواسته‌ها، خشم، حسد، خودخواهی و اصلاح نفس بحث‌های گسترده‌ای دارد.

از دیدگاه او، انسان باید فقط رفتار ظاهری خود را اصلاح نکند؛ بلکه به ریشه‌های درونی رفتار نیز توجه داشته باشد.

برای مثال، حسادت ممکن است در ظاهر با یک رفتار ساده دیده شود، اما در عمق خود می‌تواند با مقایسه، نارضایتی از خود و دلبستگی افراطی به موقعیت دیگران ارتباط داشته باشد.

---

۱۴. دیدگاه ابن‌سینا

ابن‌سینا نیز در آثار فلسفی و طبی خود به ارتباط میان حالات روانی و وضعیت جسمانی توجه کرده است.

در طب سنتی اسلامی، توجه به عواملی مانند خواب، تغذیه، فعالیت بدنی، هیجان‌ها و شرایط زندگی اهمیت داشت.

دیدگاه امروزی نیز بر ارتباط پیچیده مغز، بدن و روان تأکید می‌کند.

بنابراین نمی‌توان سلامت روان را کاملاً جدا از سلامت جسم دانست.

---

۱۵. امام علی(ع) و اهمیت تعادل درونی

در آموزه‌های اخلاقی اسلامی، بر کنترل خشم، پرهیز از افراط، صبر، خودشناسی و مراقبت از رفتار تأکید زیادی شده است.

از این منظر، سلامت روانی با تعادل ارتباط دارد:

نه سرکوب کامل احساسات و نه تسلیم شدن کامل در برابر آنها؛
نه بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات و نه غرق شدن در آنها؛
نه وابستگی افراطی به مردم و نه انزوای کامل.

این نگاه با برخی اصول روان‌شناسی معاصر، به‌ویژه در زمینه تنظیم هیجان و خودکنترلی، نقاط قابل‌توجهی برای گفت‌وگو دارد؛ البته این دو حوزه از نظر روش و مبانی علمی یکسان نیستند.

---

۱۶. روان‌شناسی غربی و روان‌شناسی اسلامی در کجا به هم نزدیک می‌شوند؟

اگرچه روان‌شناسی علمی مدرن و اندیشه اسلامی از نظر روش‌شناسی و مبانی یکسان نیستند، در برخی زمینه‌های عملی می‌توان میان آنها گفت‌وگو برقرار کرد.

برای مثال:

موضوع روان‌شناسی آموزه‌های اسلامی

کنترل خشم تنظیم هیجان صبر و کنترل خشم
معنا روان‌شناسی وجودی هدف و معنای زندگی
روابط ارتباط سالم صله رحم و حسن معاشرت
خودکنترلی Self-regulation تقوا و مراقبت از نفس
امید روان‌شناسی مثبت امید و توکل
آرامش تنظیم استرس ذکر و عبادت
کمک به دیگران رفتار نوع‌دوستانه صدقه و خدمت

---

۱۷. پس چگونه سلامت روان خود را حفظ کنیم؟

۱. خواب منظم داشته باشید

خواب را یک امر لوکس ندانید؛ بخشی از سلامت جسم و روان است.

۲. فعالیت بدنی داشته باشید

ورزش منظم می‌تواند به بهبود خلق و کاهش استرس کمک کند.

۳. احساسات خود را بشناسید

به جای فرار از احساسات، آنها را نام‌گذاری و بررسی کنید.

۴. روابط سالم بسازید

با کسانی ارتباط داشته باشید که در کنار آنها احساس امنیت، احترام و ارزشمندی می‌کنید.

۵. مرز داشته باشید

«نه» گفتن همیشه بی‌احترامی نیست؛ گاهی مراقبت از خود است.

۶. مصرف شبکه‌های اجتماعی را مدیریت کنید

مقایسه دائمی می‌تواند آرامش شما را کاهش دهد.

۷. از کمال‌گرایی فاصله بگیرید

هدف، پیشرفت است؛ نه بی‌نقص بودن.

۸. ذهن خود را با افکار واقع‌بینانه تغذیه کنید

هر فکری که به ذهن شما می‌آید الزاماً حقیقت نیست.

۹. معنا و هدف داشته باشید

برای زندگی خود بدانید چرا تلاش می‌کنید.

۱۰. از کمک حرفه‌ای نترسید

مراجعه به روان‌شناس نشانه ضعف نیست؛ همان‌طور که مراجعه به پزشک برای بیماری جسمی نشانه ضعف نیست.

---

۱۸. یک نکته بسیار مهم

سلامت روان به معنای این نیست که هیچ‌وقت غمگین، مضطرب، عصبانی یا خسته نشویم.

انسان سالم نیز ممکن است گریه کند، شکست بخورد، عصبانی شود یا دوره‌ای از زندگی را با اضطراب سپری کند.

تفاوت در این است که فرد سالم‌تر می‌تواند:

احساس خود را بشناسد، آن را مدیریت کند، از تجربه‌اش یاد بگیرد و دوباره به مسیر زندگی بازگردد.

---

جمع‌بندی

بسیاری از مردم زمانی متوجه سلامت روان خود می‌شوند که مدت زیادی از آن غافل شده‌اند.

گاهی سلامت روان ما را یک حادثه بزرگ از بین نمی‌برد؛ بلکه چیزهای کوچک و تکراری آن را فرسوده می‌کنند:

استرس دائمی، خواب کم، مقایسه، روابط ناسالم، سکوت درباره احساسات، کمال‌گرایی، افکار منفی، انزوا و زندگی بدون معنا.

بنابراین شاید سؤال مهم این نباشد که:

«آیا من بیماری روانی دارم؟»

بلکه بهتر است هر روز از خود بپرسیم:

«امروز برای سلامت روان خود چه کاری انجام داده‌ام؟»

و شاید مهم‌تر از آن:

«برای رسیدن به موفقیت، آرامش و سلامت روانم را قربانی چه چیزی کرده‌ام؟»

اگر علائم روانی شدید، مداوم یا مختل‌کننده زندگی باشند، ارزیابی توسط روان‌شناس یا روان‌پزشک اهمیت دارد؛ خودمراقبتی جایگزین درمان تخصصی نیست.

#داکتر سید عصمت هاشمی
روانشناس کلینیکی و مربی موفقیت

#روانشناس

#ادمین

Address

Karte_Now
Kabul

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Dr Sayed Esmat Hashimi posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share