Afghanistan Elite

Afghanistan Elite This page is just to introduce the Afghanistan elite.

30/11/2024

نسخه بر داری شده از صفحه احمد بصیر بهزاد.

کلیدی ترین افراد هبت الله
نویسنده: ولید سراج
با وجود اینکه سه سال از حاکمیت طالبان در افغانستان میگذرد این گروه هنوز هم ناشناخته باقی مانده و معلومات کمی در مورد افراد کلیدی و عمده این گروه نزد مردم موجود میباشد. برخلاف حکومت گذشته که مطبوعات به اساس حق دسترسی به اطلاعات تمام این گونه موارد را منعکس میساختند در این حاکمیت نا مشروع و غیر قانونی که با توصل به زور و خشونت به اریکه قدرت رسیدند، همه امورات در یک حلقهء خاص، دور از انظار مردم و در خفاء مطلق مدیریت میگردد که مردم از همهء این مسائل دور نگهداشته شده اند، و مطبوعات فقط در یک دایره تعیین شده از جانب طالبان میتوانند فعالیت کنند. هدف این نوشته صرف معرفی چهار تن از اعضای کلیدی که ملا هبت الله را در تعیینات مهم نظامی یاری میرسانند اختصاص داده شده است. با وجود اینکه سه تن از این افراد در سمت معاونیت وزارت های دفاع و داخله فعالیت مینمایند ولی صلاحیت شان نسبت به وزرای این دو وزارت یاد شده به مراتب بیشتر و بلند تر میباشد.

‏۱-ملا هبت الله مربوط به قوم نورزی و یکی از بزرگترین شاخه های بزرگ قوم درانی میشود، و این قوم بیشترین تعداد جنگجویان طالبان را تشکیل میدهد.نورزی ها در حکومت گذشته کمترین حضور را داشتند و بشکل دوامدار با قوم اچکزی در نزاع و تنش بودند بناءً اکثر شان ترجیح داده بودند که در کنار طالبان قرار داشته باشند. ملا هبت الله با ایجاد ائتلاف قوی افراد برجسته که ذیلاً به معرفی گرفته خواهد شد عملاً تلاش نموده تا با استفاده از ظرفیت اقوام اسحق زی، الکوزی، کاکر و علیزی از یکطرف دهلیز های عمده قاچاق را در دست داشته باشد و از جانب دیگر رقبای اصلی خویش مانند اچکزی، بارکزی و پوپلزی که چهره های اصلی سیاستمداران قندهار را در حکومت جمهوریت تشکیل میداد، در حاشیه براند.

۲-صدر ابراهیم مربوط به قوم الکوزی میشود و خود را بزرگ این قوم میشمارد. اگرچه بعضی افراد دیگر نیز ادعای بزرگی این قوم را دارند اما چون در حال حاضر او بیشترین قدرت را در اداره طالبان بخصوص در بخش نظامی دارد، دیگران نیز او را منحیث بزرگ قوم خود پذیرفته اند. صدر ابراهیم معاون امنیتی وزارت داخله طالبان میباشد او در زمان جنگ با نظام جمهوریت، بعد از ذاکر قیوم و قبل از ملا یعقوب، مسوول کمیسیون نظامی طالبان و یا وزیر دفاع سایه طالبان بود و نزدیکترین و با اعتماد ترین فرد برای هبت الله محسوب میشود. در حال حاضر صلاحیت عام و تام وزارت داخله مربوط به همین شخص میشود. قابل ذکر است که چندی قبل سراج الدین حقانی میخواست تا بعضی تغییرات را در وزارت داخله بیاورد، اما صدر ابراهیم مانع آن شد. هیچ نوع تغییرات و تبدیلی در وزارت داخله بدون اجازه وی صورت نمیگیرد و در حقیقت نامبرده چشم و گوش ملا هبت الله در این وزارت میباشد.

۳-ملا ذاکر قیوم دومین فرد با قدرت معاون وزیر دفاع فعلی طالبان و مسوول سرحدات که مربوط به قوم علیزی میباشد ،است. قوم علیزی در ساحات هلمند و قندهار بود و باش دارند و یکی از شاخه های مهم خانواده درانی بمشار میرود. در سال های اول شکست و فرار طالبان، ذاکر قیوم توسط نیرو های ائتلاف دستگیر و به گوانتانامو انتقال گردید. در جریان حبس، ذاکر قیوم با نشست و برخاست هایی که با سلفی های عرب داشت، بیشتر گرویده مذهب سلفیت گردید و در بین طالبان محبوبیت خود را تا حدی از دست داد. بعد از مدتی از گوانتانامو رها و حین بازگشت به پاکستان مجدداً داخل ساختار طالبان گردید. ذاکر قیوم مدتی را به صفت مسوول کمیسیون نظامی طالبان ایفای وظیفه نمود ولی بعد از وفات ملا عمر توسط اختر منصور از وظیفه برکنار شد. دلیل برکناری وی تنش های قومی بین اسحق زی ها و علیزی ها در ولایت هلمند بالای دهلیز های قاچاق مواد مخدر بود. ولی بعد از کشته شدن اختر منصور و انتخاب ملا هبت الله بصفت رهبر طالبان، ذاکر قیوم در سال های اخیر قبل از سقوط جمهوریت منحیث رئیس کمیسیون پشاور تعیین گردیده و به یکی از نزدیکترین و کلیدی ترین فرد برای رهبر طالبان مبدل گردید.

۴-ملا فاضل مظلوم معاون اول وزارت دفاع طالبان است او از قوم کاکر میباشد، و این قوم نیز یکی از شاخه های بزرگ قوم درانی محسوب میگردد. ملا فاضل ارتباط بسیار نزدیک با القاعده و بعضی گروهای تروریستی دیگر مثل جنبش اسلامی ازبکستان و شورشیان چچینی دارد. او در دوره اول طالبان لوی درستیز طالبان بود و در عملیات های سمت شمال با منان نیازی (که بعدأ کشته شد) عملاً سهم میگرفت. بعد از شکست طالبان در سال ۲۰۰۱ ملا فاضل توسط مارشال دوستم دستگیر شده و به امریکایی ها تسلیم داده شد.

۵-‏شیخ عبدالحکیم: فرد چهارم به اسم شیخ عبدالحکیم قاضی القضات فعلی طالبان میباشد. با آنکه او سابقه نظامی ندارد اما به دو دلیل یکی از کلیدی ترین و نزدیکترین افراد به هبت الله محسوب میشود. اول اینکه عبدالحکیم در رأس قوم اسحق زی است و این قوم همچنان یکی از شاخه های مهم قوم درانی بشمار میرود. و دوم با وجود اینکه عبدالحکیم تجربه نظامی برجسته ندارد ولی یک شیخ و مفتی بزرگ دینی در میان طالبان است، فعالیت های این گروه تحت فتوا های او پوشش دینی پیدا میکند.
پس تیم قندهار اینگونه به نظر میرسد:

۱-هیبت الله (نورزی-درانی)

۲-صدرایراهیم(الکوزی-درانی)

۳-عبدالقیوم ذاکر(علیزی-درانی)

۴-ملافاضل مظلوم(کاکر-غرغشت) نفوس این قوم زیاد نیست و در کنار درانی ها اند.

۵- شیخ عبدالحکیم حقانی(اسحاق زی-درانی)

اتحاد این اقوام بزرگ و پر قدرت در قندهار ، و همچنان قوم نورزی که بیشترین سرباز را در میان طالبان دارند باعث شده است که تمام قدرت طالبان در یک محل جمع شود.

ملا یعقوب با آنکه پسر اولین رهبر طالبان ملا عمر میباشد، چون مربوط به قوم هوتک میشود از جایگاه خاص در قندهار برخوردار نیستند. در کشمکش های قندهار مهم این میباشد که وابسته گی یک فرد به کدام قوم است.هوتک از جمله قوم های بسیار کوچک و جدا از خانواده درانی یعنی مربوط به قوم غلجایی میشود روی همین ملحوظ در معاملات قدرت در قندهار جدی گرفته نمیشود.

17/11/2024

احزاب سیاسی در افغانستان بعد از طالبان

بعد از آمدن رژیم طالبان احزاب سیاسی و تنظیم ها مطلق پراگنده شدند برای این که در دوره های حاکمیت نام نهاد جمهوریت انشعاب زیاد داشتند و کمترین احزاب تشکیلات ابتدایی ایشان بر علاوه انشعابی بودند...
۱// فرق بین احزاب سیاسی و تنظیم را باید بدانید
حزب// با یک ایدیالوژی ثابت جمع افراد نظر به قبولی ایدیالوژی واحد را حزب میگوید..
تنظیم// جمع افراد متعدد بیدون ایدیالوژی واحد(زبان..سمت..قوم) و منافع های شخصی در ایجاد یک تشکیل نظامی و جنگیدن آنها برای سرکوب یک نظام

حزب اسلامی //فعلا احزاب تشکیلاتی که موجود است...با قدرت تنها حزب اسلامی است...که دارای تشکیلات منظم و دیتا های اصولگرایانه و ایدیالوژی اخوان المسلمین هستند...
جمعیت اسلامی// از ایدیالوژی بیرون شده و به مسایل ضعیف قومی پرداختند...و فعلا تشکلات منظم ندارند...
احزاب باقی مانده// بنام وحدت اسلامی ...و حرکت اسلامی اهداف دوگانه داشتند...و فعلا هم دارند...که روی همین اختلافات ایشان باقی مانده...
حزب وحدت //مبنی به تحقق حقوق شیعه تحت نظر قوم هزاره متکی است...یعنی هزاره خودش شیعه است...
حرکت اسلامی// با تضاد نژادی با هزاره ها مدعی اند که ولایت فقی مربوط سادات اند و میراث حضرت علی به سادات می‌ رسد...هزاره باید دست بوس مان باشد...نه به رهبری...
در حالیکه هر دو احمقانه فکر میکنند و فکر ایشان عقده ای است..
چون که هزاره سنی هم دارد...اسماعیلیه هم دارد....
وهمچنان سادات اهل تسنن هم دارد..

به همین شکل اختلافات بین حزب اسلامی و جمعیت اسلامی احمقانه اند....که تعداد مدعی تاجک و تعداد مدعی پشتون بودن میشود.‌..این حماقت کاملا معلوم و هویدا است

بازی ها و برنامه های مرموز کشور انگلستان کاملا دروغ مطلق ثابت شد..اما چیزی که جهان را وارخطا کرد..افراطیت های مذهبی بود....که بعداً از حادثات یازدهم سپتامبر بخاطر سرکوب افراطیت مذهبی پای ایالات متحده آمریکا را کشور های اروپایی و بلخصوص توسط انگلیس ها کشانیده شد..در سال های ۲۰۰۱ /۲۰۰۵ الی ۲۰۰۷ میلادی ایالات متحده آمریکا تمام بازی های مرموز انگلیس ها چینایی ها...اروپایی ها و کشور های همسایه افغانستان را به شکل دقیق تحقیقات کردند و بسیار موضوعات مهم را در افغانستان دریافت نمودند و نتیجه را به ادارات اطلاعاتی و استخباراتی خود واگذار کردند و به دیالوگ با طالبان شروع کردند...لهذا باید گفت برای امارت طالبان بهترین فرصت این است که خود را با جامعه اسلامی تعامل سازند..و از حالت افراطیت احمقانه که خلاف (آیات الهی..احادیث نبوی...اجماع امت..و قیاس باشد) اجتناب نمایند..تا افغانستان را به بحران و ایجاد زمینه برای مداخله غرب ..شرق و همسایه ها مساعد نشود
این هم معلومات مختصر و اساسی در رابطه به احزاب...

احزاب سیاسی که حاکم باشد وجود فزیکی ندارد....به جز طالبان
طالبان...هم منحیث یک تحریک ایدیالوژیک است...و هم اسلحه دارد..
لهذا در زیر زره بین جامعه جهانی و ایالات متحده آمریکا روسیه و چین خواهد بود..لهذا طالبان باید به معاهده که در دوحه امضا کردند فکر کنند...و تفاهم نامه دوحه را قبول کند...اما هرگز جهان و ایالات متحده آمریکا از گروه های جنگ سالار و بگیل شده و کلابیون و نیروهای تربیت شده ابزاری کشور ایران و پاکستان برای فشار علیه طالبان استفاده نخواهد کرد..اما انگلیس ها اروپایی ها و همسایه ها می کوشد تا یک بحران جدید را ایجاد کنند...اما اینبار چنین حادثات ۲۰۰۱ میلادی تکرار نخواهد شد

فعلا کشور های منطقه بلخصوص پاکستان و ایران نیروهای نیابتی جنگی تربیت می کنند اما وقت خود را بی جهت ضایع میکنند و این ها را به نام احزاب حمایت میکنند...لهذا برای شان بهتر خواهد بود تا روی اقتصاد کشور خود کوشش کنند این همسایه هاx…..x
بهترین راه حل این است تا طرح خوب برای جامعه جهانی در رابطه به حل مشکلات مهاجرین افغانستان پیشنهاد دهند…و همزمان روی منافع مشترک ایجاد کار و اقتصاد در منطقه طرح منظم را اریه کنند... نسخه های کشور های منطقه و انگلیس به جهان متمدن و بلخصوص ایالات متحده آمریکا در مورد افغانستان قابل قبول نیست...فعلا ایالات متحده آمریکا در افغانستان توسط ابزار نظامی خویش حضور تکنالوژی ایشان می درخشد...به چند حرف تعداد افراطی اصلا جایگاه ایالات متحده آمریکا را نمیتواند خراب کند..

و این گروه ها که در بیرون از افغانستان بلخصوص در کشور های منطقه منحیث ابزار حضور دارند..با هم متفق نیستند...برای این که به طور مشترک منافع ندارند...و این ها احزاب نیستند گروه های اند...که برای تخریب اهداف کشور های منطقه استفاده میشوند...و باید طالبان از نفوذ دشمن در داخل نظام جلوگیری کند..حالا افراد فریب خورده توبه کرده به کابل و افغانستان بر میگردد اما توسط نفوذی های منطقه بین تحریک طالبان خلاف فرمان عفوه آن ها را ترور و به بهانه های کاذب سخنگوی امارت طالبان اعمال ترور و جنایت را به خاطر بی توجهی وضعف مدیریت خویش منقشات شخصی توجیه میدهد...لهذا باید هوشیار شوند...و بالای مردم افغانستان مانند رژیم های قبلی وابسته فشار نیاورند...و به فرمان عفوه معتقد باشند
COA Page
دوکتور محمد نادر شاه احمدزی کاپی COA Afghanistan

فشــــرده زنــــد گیـــنام  اســـتاد قاری بــــرکت‌الله سلیممرحوم قاری برکت‌الله سلیم در سال 1329 خورشیدی در ولسوالی ده ...
28/01/2024

فشــــرده زنــــد گیـــنام اســـتاد قاری بــــرکت‌الله سلیم

مرحوم قاری برکت‌الله سلیم در سال 1329 خورشیدی در ولسوالی ده بالای ولایت ننگرهار دیده به جهان گشود. وی از سن پنچ سالگی به حفظ و قرائت قران‌کریم پرداخت.

نظر به استعداد خارق العادهء که خداوند(جل‌جلاله) برایش عطا نموده بود در 9 سالگی حافظ کامل کلام الله مجید شد.
استاد تحصیلات خود را از سن طفولیت نزد پدرش مرحوم مولوی گلاجان و بعدا در قاهره نزد عالمان زبر دست جهان اسلام مثل شیخ محمود خلیل الحصری شروع و در سال 1349 تحصیلات قرائت را به اتمام رسانید.

از سال 1351 خورشیدی به بعد در رادیو افغانستان قرآن مجید را تلاوت می‌نمود و بعد به صفت استاد در دارالعلوم و درالحفاظ شهر کابل اجرای وظیفه می‌کرد.

استاد سمت ریاست قراء افغانستان را عهده درا بود. استاد برکت‌الله سلیم 12 مرتبه در مسابقات بین‌المللی حُسن قرائت قرآن مجید حفظ و تفسیر و تجوید اشتراک نموده که 8 مرتبه مقام اول را در کشورهای مالیزیا دو بار در عربستان سعودی، دو بار در هندوستان، مصر و بنگله‌دیش و امارات متحدهء عربی کسب نموده است.

بر علاوه، الحاج برکت‌الله سلیم یک‌بار به کسب درجهء استادی و دکتوراء بین‌المللی نیز نایل گردیده است، و 3 مر تبهء دیگر در کشور های هند ایران و امارات متحدهء عربی به حیث حَکم و داور انتخاب گردیده اند.

هم‌چنان استاد برکت الله سلیم درس های ثقافت اسلامی را در فاکولته شرعیات و انستيتيوت طب کابل تدریس می‌نمودند، قابل تذکر است که از زبان استاد 4 جلد کتاب تجوید به زبان‌های پشتو دری تحت عنوان (برکت التجوید) نگاشته و چاپ شده و 2 جلد کتاب شرح جذری به زبان‌های نیز تحریر و چاپ شده است.

استاد 3 مرتبه ختم به روایت عاصم و 2 مرتبه به روایت ورش وقالون ختم نیز نموده و بر علاوه 370 درس قرآن مجید و تجوید را از طریق رادیو و تلویزیون به نشر رسانیده است ، قبلا یک ختم تصویری در تلویزیون آریانا (کابل) ثبت و به نشر رسیده است.

استاد سلیم از دوره‌های جوانی بدین‌سو دست‌اندر کار شعر و ادب بوده که الی اکنون یک مجموعهء شعریش تحت عنوان (ناکامه مینه) اقبال چاپ یافته و دو جلد دیگر آماده چاپ می‌باشد، برعلاوهء کار کرد های جاودانه و ارزشمند، استاد بزرگوار در اوایل ماه حمل سال جاری، بنیان‌گذاری یکه هستهء اسلامی به نام دارالقرآن در کابل بود که خود موسس و ریس آن بودند که زمین مدرسه را خودش اهدا نموده و کار اعمار آن را به شکل اساسی با مخارج شخصی خود شروع که عنقریب کار آن رو به اتمام است.

این مدرسه دارای 10 اتاق درسی بوده که در حدود 800 تن از شاگردان در اوقات مختلف مصروف فراگیری کلام الهی می‌باشند که تعداد شاگردان رو به افزایش می باشد، نا گفته نباید گذاشت که استاد قاری برکت الله سلیم به تاریخ 7 اکتوبر 2014 میلادی، بنا بر دعوت افغان‌ها مقیم بلجیم در مسجد سید جمال الدین افغان واقع دربروکسل و بتاریخ 14 اکتوبر 2014 بنابر دعوت یک تعداد کثیری عرب‌های مقیم بلجیم در مسجد الخلیل واقع در بروکسل تشریف آوردند که با تلاوت آیات چند از کلام الله مجید با آواز ملکوتی‌شان دعوت دوستان و علاقمندانش را لبیک گفت.
و سر انجام به‌تاریخ: 7_11_1402 خورشیدی
مصادف با: 15_رجب_ 1445 قمری
برابر با: 27 _1_2024 میلادی
جان‌را به جان آفرین تسلیم نمود.
خدایش ببخشاید.
انا لله وانا اليه راجعون

22/05/2023

دریا های افغانستان

افغانستان یک کشور سیر آب بوده که دارای 180 دریا و دریاچه بوده از جمله 43 آن بزرگ می باشد بدین معنی است
که از هر ولایت افغانستان حداقل سه دریا میگذرد هیچ ولایت افغانستان بدون دریا نیست علاوه بر این هزاران چشمه ، جوی و جوی بار با این دریا ها محلق می گردد
تمام دریا های افغانستان به پنج حوزه تقسیم شده است

1"حوزه دریای کابل متشکل از 34 دریا کوچک و بزرگ 2"حوزه هلمند متشکل از 41 دریا بزرگ و کوچک
3 "دریای غربی متشکل از 18 دریا ودریاچه
4 "حوزه آمو متشکل از 22 دریا
5 "حوزه دریای شمال متشکل از 17 دریا و دریاچه می باشد

به جز دریای بلخ تمام حوزه های آبی افغانستان به کشور های خارج میریزد در افغانستان همه ساله به مقدار 75 میلیارد متر مکعب آب میریزد در این جمله از 20 میلیارد
آن استفاده نموده باقی رایگان به کشور های همسایه میرود

( دریا های کوه های غربی ) سفید کوه و سیاه کوه ؟

( 1 ) رود ادرسکن ( هاروت )

از قسمت جنوب غربی کوه های جنوب غربی هرات از منطقه ادرسکن سرچشمه گرفته به جنوب غرب جریان داشته با دریای کشک وصل می شود پس آبیاری مناطق سبز وار انار دره ، جک ، آزاد کشکک در منطقه گنج خشک می شود
در موقع آب ریزی فاصله 245 کیلو متری را طی کرده به آب
بند سیستان میریزد این دریا از منطقه انار دره به دو شاخ
تبدیل گردیده ودر منطقه قلعه کاه دوباره یکجا گردیده به
طرف گنج میرود .

( 2 ) خاشرود :

از نشیبی سمت سیاه کوه سرچشمه گرفته به طرف جنوب جریان پیدا می کند عرض این دریا در نواحی فراه 108 متر و عمق آن یک متر است در تابستان آب آن خیلی کم بوده ولی در زمستان عبور از آن ممکن نیست شاخه های این رود
، رام رود ، ستار رود می باشد بند ماری و کمال خان از بند های مشهور این دریا است بند بزرگ کمال خان در ولسوالی چهار برجک موقعیت دارد اعمار این بند باعث آبیاری 80 هزار هکتار زمین می شود تولید 9 میگاوات برق وزمینه های کاری به مردم میسر خواهد شد .

( 3 ) خاشرود :

ابتدا دو دریا هر کدام جدا گانه یکی به نام جنگل آب از سمت شرق سفید کوه از منطقه چهل برج ودیگر به نام تنکل
از تنگه جلاب سرچشمه گرفته پس از طی فاصله 871 کیلو متری با هم یکجا شده دریای هریرود را تشکیل می دهد
هریرود مسافت طولانی را در داخل ولایت غور طی نموده
وبا عبور از شهر چغچران مرکز آن ولایت وارد ولایت هرات می شود سر انجام وارد ترکمنستان شده ودر ریگستان های قره قورم جذب می شود

این رود 1124 کیلو متر طول داشته و560 کیلو متر آن داخل افغانستان جاری است شصت کیلو متر مرز مشترک
میان دو کشور ایران و افغانستان را همین رود تشکیل میدهد سرسبزی شهر هرات از آب هریرود می باشد ولی با آن همه استفاده چندانی از آب این رود در داخل افغانستان صورت نگرفته و اضافه آب آن جذب ریگستان های کشور
های همسایه می گردد در این اواخر دولت ایران و ترکمنستان ذخیره گاه بزرگ از این آب غرض آبیاری جلوگیری از سیلاب
مناطق دو کشور ساخته است طول این دریا از شرق به غرب ( 150 ) کیلو متر بوده پس از آبیاری هرات مسیر خود را به طرف شمال تغییر داده از مرز ایران گذشته در نواحی ذوالفقار به خاک ترکمنستان میریزد .

رود های دیگر هرات ؟

( 4 ) رود گلران می باشد

( 5 ) دریای کشک ؛

دریای کشک از غرب کوتل سبزک از دو منطقه تگاورباط سر چشمه میگیرد و مسیر جریان خود را به کشک کهنه ادامه داده وعبور از خوش آسیاب سمت خود را به طرف شمال شرق در سنگبر چرخ داده وارد ساحه چهل دختران شده وبلاخره به خاک ترکمنستان میزیزد

( 6 ) دریا های کوه بابا :

از غرب کوه بابا وحصار سرچشمه گرفته ابتدا به طرف غرب جریان پیدا می کند وبعد از آن به طرف شمال جهت میدهد
و 100 قریه از آب آن استفاده می کند آب آن به دریای آمو نرسیده در نواحی دولت آباد ، چهار بولک وآقچه تمام می شود طول دریای بلخ آب که سرازیر می شود حدود 350 کیلو متر است و در واقع این دریا منبع آبادانی و نعمت فروانی حاصلات زراعتی و محصولات باغداری ولایت بلخ است

( 6 ) فراه رود :

از بند بامیان سرچشمه می گیرد سپس بطول 560 کیلو متر از میان ولسوالی بالا بلوک شهر فراه گذشته بلاخره در محله سالایان به هامون می ریزد بند فراه رود به ارزش 50 میلیون دالر اعمار گردیده بلندی این بند 81 متر که میتواند
68590 هکتار زمین را آبیاری نموده به مقدار 27 میگاوات برق تولید مینماید .

( 7 ) دریای سرپل ( دریای سفید )

این دریا از ارتفاع 3727 متر قسمت غربی کوه بابااز منطقه
جنگلک سر چشمه گرفته در مسیر راه به دریاچه کاشان غربی
گریان شورابه و دها چشمه ملحق گردیده از میان شهر سرپل
گذشته پس از آبریزی شهر شبرغان در ریگستان های قراقرم
خشک می شود در موقع آب خیزی به دریا آمو می ریزد


( 8 ) دریای کندز :

یکی از دریا های پر آب شمال افغانستان می باشد این دریا از یخچال های کوه بابا که در 20 کیلو متری بامیان منشآ گرفته سمت شرق جریان یافته حدود 50 کیلو متر در میان دره های هندوکش سمت دوشی سرازیر می شود ودر حصه دوشی با دریا اندراب سالنگ شمالی یکجا شده پس از آب دادن پلخمری داخل ولایت کندز می شود دراین محدوده نام دریای سرخاب را اختیار مینماید
پس از آن حدود 30 کیلو متر بطرف شمال هندوکش پیش رفته با دها معاون خود یکجا می شود

پس از سیراب ساختن منطقه یاکله زاد 30 کیلو متر از شهر کندز گذشته با دریای خان آباد ملحق شده وپس از محدوده
به دریای آمو میزیزد ساحه تحت پوشش این دریا 31300
کیلو متر مربع است حدود 30 فیصد کندم ، برنج حبوبات کشور از آبریزی این دریا بدست می آید

دریا های هندوکش ؟

( 9 ) دریای غوربند :

از شرق کوتل شبر از ارتفاع 2987 متر سرچشمه میگیرد و در غرب به طرف شمال شرق به فاصله 80 کیلو متری بین هندوکش و اطراف کوه پغمان امتداد میابد این دریا در عرض راه با چندین شاخه یکی شده و از دره شیخ علی چانواری غوربند و سرخ پارسا گذشته و سر انجام به دریای
پنجشیر ملحق می شود .

( 10 ) دریای بامیان ( سرخ آب ) :

از غرب به شمال شرق جریان داشته و از کوه های بامیان از ارتفاع 2215 متر شاه فولادی سرچشمه میگیرد و با معاون بزرک خود دریای سیمان به دریای بامیان میپوند دریای بامیان از دامنه های شمال کوه بابا سر چشمه میگیرد در حصه دوشی به دریا هنجار یکی شده است در دوشی بعد نام دریای سرخ یاد می کند .

( 11 ) دریای اندراب :

از کوتل خاواک از ارتفاع 2112 متر شمال غرب کوتل بازارک سرچشمه گرفته از شرق به غرب طور تداوم جریان دارد در این مسیر قراء ده صلاح اندراب ، سنگ بران ، بنو دشت ، خنجان ، و گازان را سیراب می کند آب آرزو را با خود گرفته در نواحی دوشی با دریای سرخ آب یکجا می شود وبه نام دریای غوری از پلخمری میگذرد و از اوسط بغلان به نام دریای کندز میگذرد وبا دریای خان آباد یکجا می شود در قلعه زال به دریای آمو میریزد

( 12 ) رود علیشنگ وعلینگار :

از قسمت جنوب شرقی هندوکش سرچشمه گرفته به طرف جنوب به حرکت خود ادامه می دهد منشآ علینگار از ارتفاع 4430 متر از شرق کوتل انجمن و مندول نورستان سرچشمه گرفته است منشآ علیشنگ از ارتفاع 3495 متر از منطقه دوست شاه پچغان گرفته شده است هردویشان به طرف جنوب به حرکت خود ادامه می دهد وبه بند درونته می ریزد طول دریای علینگار بیشتر از صد کیلو متر و علیشنگ کمتر از صد کیلو متر طور دایم در جریان می باشد

زمین و باغات نورستان شهر مهترلام لغمان را آبیاری نموده به دریای کابل ملحق می شود .

( 13 ) دریای کنر :

این دریا از شاخه های متعدد بنام پشه یی ، مستو ، لختو چترال و پیچ تشکیل یافته است رود کنر را چترال سیند نیز یاد مینماید از ارتفاع 6220 متر ناحیه پیشه خونی قلعه بلور داغ یا بند آب منطقه کران و منجان کوه پامیر بر آمده در ثمر خیل با دریای کابل یکجا می شود

مسیر این دریا و یکجا شدن با شاخه آن طوریست که پس از منطقه کران و منجان وارد برگ متان می شود طول این دریا
480 کیلو متر بوده در حدود 11 میلیارد متر مکعب آب آن داخل پاکستان می شود .

( 13 ) دریای سالنگ جنوبی :

از کوه سالنگ جنوبی منشآ گرفته پس از گذشتن از ولسوالی
جبل السراج با دریای غوربند یکجا شده پس از مگذشتن از جبل السراج با دریای پنجشیر ملحق شده در سروبی به دریای کابل میریزد طول این دریا 438 کیلو متر کیلو متر می باشد .

( 14 ) دریای خان آباد :

دریا خان آباد نیز از شمال شرق کوتل خاواک از ارتفاع 3600 متر سرچشمه گرفته زمین و باغات نواحی خوست
فرنگ اشکمش ، چال بنگی خان آباد را به وسیله نهر های سنتی آبیاری می کند .
پروژه آبیاری بند چوغه مشتمل از یک بند برق و دو کانال اصلی آب رسانی از آب همین دریا بوده که در سال 1937
توسط متخصصین آلمانی بنا گردید زمین های حاصل خیز
این ولایت از برکت آب فروان این دریا می باشد کشت شالی
در این منطقه صورت می گیرد .

دریا های کوه پغمان ؟

( 16 ) دریای کابل :

این دریا از ارتفاع 3250 متر محدوده سنگلاخ سرچشمه گرفته دره اونی کوه پغمان از رود خانه هلمند جدا می شود
سپس جلگه میدان را آبیاری نموده در ولسوالی چهار ده وارد شهر کابل می شود در چهلستون با رود پغمان ودر شینه با رود لوگر ملحق می شود سپس در جلگه سروبی با رود خانه پنجشیر ملحق شده به جلگه جلال آباد میریزد در اینجا رود کنر هم با اینجا ملحق شده از باسول ودگه داخل علاقه آزاد
قبایل مهمند میگردد

سرانجام به رود سند میریزد این رود خانه دارای طول 700 کیلو متر بوده که 460 کیلو متر آن از داخل خاک افغانستان
جریان دارد

این رود خانه دارای اهمیت استراتژیکی واقتصادی می باشد جلال آباد و لغمان دارای آفتاب فراوان و اقلیم گرم می باشد
که برای کشت نبات ستروس ، جواری ، زیتون ، شالی و سبز
یجات خیلی مساعد است زمین های این ولایت 3 بار حاصل می دهد .

( 17 ) دریای لوگر :

این دریا از دامنه های شرقی گردن مسجد دیمرداد وبلندی جانب جنوب خوات وردک سرچشمه گرفته بعد از آن رخ به شمال سواحل خود را در خوات آبیاری می کند پس از آن در بین فلات پست شیخ آباد به جلگه شیخ آباد می افتد و پس از آبیاری و نواحی نرخ موسوی از بنی حصار کابل علاقه جات شیوکی را آب داده جلگه بین بتخاک وکابل از پل بگرامی به شمال دریای کابل وصل می شود طول این دریا 801 کیلو متر است کوشانیان در ناحیه پل علم بند های اعمار نموده اند که تا حال آثار آن وجود دارد طول ساحه آبیاری این دریا 64 کیلو متر و عرض آن 19 کیلو متر می باشد .

( 18 ) دریای غزنی :

از سر آب سرچشمه گرفته به طرف مشرق جریان میابد و از بند سراج و جلگه تور میگذرد وارد جلگه غزنی می شود وقتی غزنی را آبیاری کرد به جانب غرب دروازه کهنه شهر یا
شوسه قندهار متواری به طرف جنوب به جانب آب ایستاده
مقر پیش میرود ودر آب ایستاده مقر میریزد معاونین کوچک
دریای غزنی کل بروی ، و قره باغ یاد میکردند .

( 19 ) دریای ترنگ :

این دریا از میان ولایات غزنی ، زابل و قندهار میگذرد از کوه هزاره جات نزدیک دره لومر سرچشمه گرفته ورو به جنوب غرب میگذارد در 350 کیلو متری با دریای دوری و پس از 30 کیلو متر با دریای ارغستان وسپس در نزدیکی نواحی قلعه بست به دریای هلمند میریزد .

( 20 ) دریای هلمند :

دومین رود خانه پر اهمیت کشور رود هلمند است که از سنگلاخ یا 80 کیلو متری غرب کابل سر چشمه گرفته ودر شمال به جنوب غرب کوهستانات بهسود ، دایکندی وارزگان
را پشت سر گذاشته در گرشک داخل ریگستان های دشت مارگو می شود بعدا به طرف سیستان ایران جریان نموده
به تالاب بین المللی هامون بین زابل وسیستان ایران میریزد طول این رود خانه 1400 کیلو متر است .

در مسیر این رود سد کجکی با ظرفیت 670 میلیون متر مکعب اعمار گردیده است رود خانه هلمند در مجموع 386000 کیلو متر مربع را میتواند آبریزی کند و اگر آب این دریا درست استفاده شود میتوان تمام زمین های اطراف این رودخانه خانه را زیر کشت محصولات زراعتی برد .

( 21 ) دریای ارغنداب :

این دریا از دامنه گل کوه دره لومان کوتل شبر سر چشمه گرفته به جانب سطح مرتفع هزاره جات به طرف غرب جریان دارد از سنگ ماسه گذشته وارد دره کم عرض به حرکت خود ادامه می دهد ودر بین علاقه دای چوپان پیش رفته بداخل دره ارغنداب می شود آب این دریا کمی شور است طول آن 400 کیلو متر است 30 کیلو متر به گرشک
نرسیده به دریای هلمند میریزد .

( 22 ) دریای شکر دره : دریای شکر دره در 53 کیلو متری شمال غربی شهر کابل واقع است وسر چشمه دریای شکر دره
از شمال کوه اونی پغمان می باشد 12 ماه سال پر آب است
علاوه بر این 365 چشمه درین ولسوالی جریان دارد این دریا 5233 هکتار زمین زراعتی وباغستان ها را آبیاری می کند

دریا های سپین غر ؟

( 23 ) دریای کرم :

از قسمت جنوبی سفید کوه گردیز سرچشمه گرفته از ولایت پکتیا و خوست گذشته وادی کرم وزیرستان شمالی راشاداب می کند و این دریا پس از طی فاصله 253 کیلو متر به نزدیکی عیسی خیل به دریا سند میریزد .

( 24 ) دریای چمکنی :

از کوتل شتر گردن وفلات ارزه شروع به حرکت نموده به سمت مشرق پیش میرود وآبهایی که از سمت شمال می آید با خود گرفته به آب گل غندی یکجا می شود طول این دریا از خاک افغانستان پیش از 25 کیلو متر است زیرا پس از آبیاری منطقه چمکنی از نواحی چیری وارد پاکستان میشود

( 25 ) دریای سرخ رود : این دریا از منطقه ارزه کوه شمال پکتیا سر چشمه گرفته بطرف جلال آباد در جریان می افتد .
این دریا از شمال شرق بعدا غرب قسمت شمالی سفید کوه گذشته با شاخه های کوچک خود یکجا شده در 10 کیلو متر
شهر جلال آباد به دریای کابل وصل می شود .

دریا کوه های پامیر ؟

( 26 ) دریای آمو :

این دریا از پامیر از ارتفاع 5000 متر منشآ گرفته از شمال شرق رو به جنوب غرب جریان پیدا می کند در قسمت پنج خیلی تند و با شتاب است که عبور از آن غیر ممکن است
در قسمت شمال شرقی بدخشان دریای آمو یک چرخ مثلثی زده باز هم به مسیر خود ادامه می دهد آمو یکی از دریای معروف و تاریخی است که اسم آن در السنه های قدیم ذکر شده وپس از طی مسافت 8000 الی 8500 کیلو متر به دریای اورال میریزد .

معاونین دریای آمو ؟
رود سرپل ، بلخ آب ، خلم ، کندوز ، خان آباد ، اندراب بامیان
می باشد در مجموع دریای آمو از 22 شاخه کوچک و بزرگ در بدخشان افغانستان و تاجیکستان به جریان می افتد .

( 27 ) دریای پنج :

شاخه از دریای آمو بوده بطول 921 کیلو متر در داخل افغانستان جریان دارد در قسمت قلعه پنج با دریای آمو ودریای واخان یکجا شده در شهر خوراغ بدخشان خود مختار با دریای برتنگ یکجا می شود بعدا به طرف جنوب غرب رفته به دریای وخش یکجا شده دریای آمو را میسازد

( 28 ) دریای کوکچه :

از شاخه های دریای پنج بوده از میان بهارک و فیض آباد بدخشان میگذرد منشآ این دریا کوه های هندوکش ناحیه کران و منجان بوده پس از فاصله از میان دره کوکچه میگذرد بدین لحاظ نام کوکچه را به خود گرفته است از آب این رودخانه استفاده زیادی صورت نگرفته است فقط یک کانال به طول تقریبا 10 کیلو متر که به نام کانال سنگ مهر
یاد میشود اعمار گردیده است

رود کوکچه 360 کیلو متر طول داشته و عرض آن به بعضی از ساحات تا 150 الی 200 متر میرسد سرعت این دریا خیلی کند بوده وسالانه اطراف خود را می خراشد و این دریا در منطقه خواجه غار به دریای آمو ملحق می شود
دره کوکچه دارای معادن لاجورد ، طلا ، و مرمر می باشد
استخراج معدن از دره کوکچه از هزار سوم قبل از میلاد
آغاز گردیده مصری ها سپس یونانی ها و رومن ها از سنگ
این معدن استفاده می نمودند آثار تمدن سند نیز در این محل دیده می شود .

( 29 ) دریای فرخار :

دریای فرخار از سه نقطه مبدا میگیرد دو شاخه آن از تل کندال ویک شاخه دیگر آن از کوه های منطقه آب باریک سرچشمه میگیرد واز به هم پیوستن دو شاخه فرعی در منطقه ورسج دریای ورسج به وجود میآید زمین های فرخار را آبیاری میکند از این دریا بیشترین بهر برداری در ولایت تخار صورت گرفته رونق زراعت و باغداری در آن مناطق از برکت دریا ورسج به حساب می آید سرانجام به دریای آمد میریزد

دریا های کوه سلیمان ؟

( 30 ) دریای گومل :

این دریا از ناحیه ببرک کول و کوه های کتواز مربوط سلسله کوه های سلیمان سرچشمه میگیرد به طرف جنوب شرق غزنی جریان دارد شاخه دوم این دریا پس از 14 کیلو متر با این دریا وصل می شود در 110 کیلو متری در منطقه غلزی با دریای زوب وصل می شود طول آن 325 کیلو متر است
این دریا از وزیرستان جنوبی ودره اسماعیل خان گذشته به
سند ملحق می شود .

( 31 ) دریای لورا ( دوری ) :

شاخه از ارغنداب زیرشاخه از دریای هلمند است از حوالی
گندوجیه مربوط شعب کوه سلیمان سرچشمه گرفته به سمت شرق جریان پیدا میکند با اینکه از ولایت قندهار به طرف هلمند روان است ولی آبش به هلمند نمی رسد طول این دریا 352 کیلو متر می باشد دروی از شمال کویته منبع می گیرد به نام لورا یاد می شود سپس در سرحد بنام گدانائی یاد میگردد در منطقه سپین بولدک به نام دوری یاد می شود

( 32 ) دریای ارغستان :

دریای ولسوالی ارغستان بوده ازولایت زابل وقندهار میگذرد
این دریا شاخه دریا دوری زیر شاحه دریای هلمند می باشد از کوه های جنوب شرقی منطقه سرحدی زابل منشآ گرفته پس از فاصله کوتاه از ولسوالی ارغستان قندهار گذشته با دریای
دوری ملحق می شود طول این دریا 280 کیلو متر می باشد

( 33 ) دریای موسی قلعه :

این دریا شاخه از دریای هلمند است پس از آبیاری نواحی موسی قلعه در 5 کیلو متری با دریای هلمند می پیوندد

( 34 ) دریای خلم ( دریای سمنگان ):

این دریا از یخچال های ناحیه قره کوتل کوه قره باتور ولایت سمنگان از ارتفاع 3600 متر سرچشمه می گیرد
پس آز آبریزی در مناطق ایبک تاشقرغان دشت های ارزنه
به دریا آمو میریزد طول این دریا 230 کیلو متر بوده ساحه 8400 کیلو متری را می پوشاند .

دریا های تیر بند ترکستان ؟

( 35 ) دریای قیصار :

دریای قیصار از تیر بند ترکستان منشآ گرفته ومسیر خود را به طرف شمال شرق با یک چرخش نیمه طی کرده وارد ساحه قیصار می شود ودر کفتار خانه به طرف المار دوچرخ
مار پیچ خورده سپس مسیر خود را بطرف شرق ادامه داده درساحه ینگی قلعه به دریای میمنه ملحق شده هر دو با هم عبور از اورتپه وفیض آباد در پایین دولت آباد به دریای شیرین تگاب وصل می شود .

( 36 ) دریای شیرین تگاب :

دریای شیرین تگاب از ارتفاع 4750 متری تیر بند ترکستان از دو شاخه سرچشمه گرفته است شاخه اول از ده سرخ منطقه قورچی راه خود را بطرف غرب به پلچراغ باز کرده
وشاخه دوم آن که از ده در زن منبع می گیرد مسیر خود را
بطرف شمال ادامه داده ودر پلچراغ به شاخه فرعی اول وصل می شود وهر دو باهم به طرف غرب با عبور از ساحه زرشوی جهت مسیر خود را بطرف شمال تغییر داده زمین ها نواحی شیرین تگاب و دولت آباد را آبیاری می کند .

( 37 ) دریای میمنه :

دریای میمنه نیز از غرب تیر بند ترکستان از منطقه تیالن سرچشمه گرفته وآب این دریا مسیر خود را نیمه مایل بطرف
قلعه نیاز بک وبعد راه خود را به طرف شمال غرب تا مرکز
میمنه باز می کند وساحه فیض آباد را تحت پوشش آبیاری خود میگیرد

( 38 ) دریای کشن :

این دریا از کوتل سبزک از ارتفاع 2160 متر منشآ گرفته وبه
طرف غرب به سمت قلعه نو با شاخه های فرعی خود موازی
حرکت می نماید وسر انجام عبور از ساحه بویی زیارت به خاک ترکمنستان میریزد .

( 39 ) دریای المار :

از کوه های تیر بند ترکستان منشآ گرفته از میان ولسوالی المار میگذرد آبادی المار از برکت همین دریا است .

( 40 ) رود مرغاب :

این دریا که معاون آن دریای کاشان است از نقطه اتصال سفید کوه و تیر بند ترکستان سر چشمه گرفته به طرف غرب
در وادی وسیعی جریان دارد در نزدیکی بالا مرغاب رود قیصار هم بر آن علاوه شده پس ازعبور از علاقه پنج ده و آق تپه با رود کشک ملحق می شود وسر انجام پس از طی مسافت 990 کیلو کیلومتر در ریگستان قراقرم ترکمنستان میریزد .

26/03/2022

به مناسبت ۸۷مین سالگرد تغییر نام کشور «پارس» به «ایران»
افغانستان کنونی بدنه اصلی جغرافیای ایران شاهنامهٔ فردوسی است. ایران نام اصلی افغانستان است.
بخوانید:

شهرهای شاهنامه در نقشه امروز جهان

فردوسی در جايی از شاهنامه، شهرها و نواحی ايران را معرفی کرده است. در نامهء به «گودرز» می خوانيم که سردار تورانی از شهرهای ذيل به عنون شهرهای عمدۀ ايران ياد می کند و متعهد می شود که در قبال صلح با ايرانيان، اين شهرها و نواحی را از سپاه تورانی تخليه کند:

هر آن شهر کز مرز ايران نهی
بگو تا کنم آن ز ترکان تهی

از ايران به کوه اندر آيد نخست
در غرچگان از بر بوم بُست

دگر طالقان شهر تا فارياب
هميدون در بلخ تا اندرآب

دگر پنجهير و در باميان
سر مرز ايران و جای کيان

دگر گوزگانان فرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای

دگر موليان تا در بدخشان
همين است از اين پادشاهی نشان

فروتر دگر دشت آموی و زم
که با شهر ختلان برآيد برم

چو شگنان و ترمذ و ويسه گرد
بخارا و شهری که هستش به گرد

هميدون برو تا در سغد نيز
نجويد کسی پادشاهی به چيز

وزان سو که شد رستم گرد سوز
سپارم به او کشور نيمروز

ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه
سوی باختر برگشايم راه

بپردازم اين در هندوان
نداريم تاريک از اين پس روان

ز کشمير و ز کابل و قندهار
شما را بود آنهمه زين شمار

و زان سو که لهراسب است جنگجوی
الانان و غَر در سپارم بدوی

اگر کسی آشنايی اندکی با نقشه افغانستان داشته باشد متوجه می شود که شهرها و مناطقی که در اين شعر به عنوان شهرها و نواحی ايران ذکر شده مانند غرچگان، بُست، طالقان، بلخ، فارياب، مرو، کابل، قندهار، نيمروز، باميان، پنجهير، اندرآب، بدخشان و... همگی در قلمرو افغانستان امروز قرار دارند. حقيقت اين است که بيش از نود درصد شهرهايی که در شاهنامه از آنها نام برده شده، در بخش شرقی فلات ايران و افغانستان امروزی واقع شده اند.

اگر چه به علت فضای داستان های شاهنامه که مربوط به ايران باستان و ايران داستانی است اين طبيعی نيز می نمايد. باقی سرگذشت فلات ايران از افسانه و اسطوره وارد تاريخ می شود و در اين تاريخ است که حکايت شهرها و حکومت ها در سرتاسر فلات بزرگ ايران به تفصيل ذکر می شود. از طرفی شاهنامه در مدح محمود زاولستانی که پايتختش در غزنين بوده سروده شده است و طبيعی است که ذکر پهلوان هايی که پشتوانه او به حساب می آيند بيايد و نام شهر هايی بيشتر ذکر شود که در نقشه آن روز تحت سلطنت محمود غزنوی بوده اند.

اما برخورد مردم دو طرف هميشه به اين انصاف نبوده است.

محمد صالح راسخ ايلدرم، يکی از استادان دانشگاه بلخ که اسامی شهرها، نواحی، کوه ها و رودهايی را که در شاهنامه آمده، فهرست کرده بود و کتابی با نام ايران شاهنامه تدوين کرده بود خيلی زود تحت فشار حکومت محلی وقت مجبور شد سخنش را پس بگيرد و توبه کند؛ چرا که طی تحقيق او، نام اصلی سرزمين افغانستان بنا به روايت شاهنامه ايران بوده است.

احمدعلی کهزاد، مورخ و باستان‌شناس نامور افغان، نيز ايران را نام افغانستان می‌داند و می‌نويسد: "افغانستان، به‌عنوان نام اين کشور از ۱۵۰ سال تجاوز نمی‌کند. افغانستان يک نام تازه و بسيار جديد است و فردوسی شاعر بزرگ و حماسه‌سرا از عدم استعمال آن معذور است. اما کسی که شاهنامه را سر تا پا يک بار مرور کرده و پيرامون نام‌های جغرافيايی آن دقت کند، به خوبی متوجه می‌شود که ايران فردوسی کجا است. در ميان اسامی جغرافيايی ياد شده در شاهنامه، ۹۰ در صد آنها نام‌های مناطق مختلف افغانستان امروز است."

محمود افشار يزدی، درباره تعبير فردوسی از اصطلاح ايران، به همين نکته اشاره می‌کند. او می‌نويسد: " فردوسی هم... ايران داستانی که با توران داستانی جنگ داشته، ميدان جنگ را همان خراسان بزرگ که شامل افغانستان کنونی و سيستان و مازندران بوده می‌شمرده است. او از هخامنشيان که از پارس برخاسته بودند، سخن نمی راند الا آنکه از دارای کيانی که مغلوب اسکندر شد و همان داريوش سوم هخامنشی باشد، ياد می‌کند.

در عصر دارا و اسکندر است که در شاهنامه يا (خراسان بزرگ) با (سرزمين پارس) به هم پيوند می‌شود. از زمان ساسانيان است که ايران و ايران‌شهر را که جامع خراسان بزرگ و پارس باشد، ذکر می‌کند> و بعد اين نکته را خاطر نشان می کند که "به طور کلی در بعضی اوقات که فلات ايران، از لحاظ سياسی به دو قسمت شرقی و غربی تقسيم می‌شد، نام ايران نصيب قسمت شرقی می‌گرديد و نام پارس مخصوص ايران کنونی می‌بود. همچنان که يونانی‌ها و اروپاييان ديگر هم با تلفظ‌های خود ايران را می‌خواندند و می‌خوانند."

اما آنچه روشن است اين است که فلات ايران، بسيار از آنچه امروز است، بزرگتر بوده است و ذکر هر جايی از اين فلات شرح حال و روايت روياهای همه مردم اين فلات پهناورست که در طی قرن ها پراکنده و گسيخته شده اند اما روياها و حافظه مشترکشان را از ياد نبرده اند.

شهرهای شاهنامه

مهم ترين همه اين شهرها بلخ است. شهر مادر يا پايتخت باستانی ايران قديم شهری که جمشيد در آن تاج می گذارد و زرتشت در آن مبعوث شده است و بالاخره در روزگار خود غزنويان، حسنک وزير نماد معصوميت روشنفکری تاريخی بيهقی در آن به قتل می رسد. شاهنامه آنرا قبله‌گاه ايرانيان گزارش کرده است:

به بلخ گزين شد برآن نوبهار
که يزدان پرستان برآن روزگار

مر آن خانه داشتندی چنان
که مر مکه را تازيان اين زمان

نام بلخ بيشتر از هر نام ديگری در شاهنامه ذکر شده است. در داستان زرتشت، در داستان گشتاسپ و در داستان اسفنديار و خلاصه يکی از محور های اساسی داستان است.

يکی باره زيشان فرستم به بلخ
به ايرانيان بر کنم روز تلخ

دگر باره بر سوی کابلستان
به کابل کشم خاک زابلستان

پس از بلخ دومين نقطه ثقل داستانی شاهنامه البرز کوه است. خانه سيمرغ و محل پرورش زال. اين که اين کوه چه ربطی با رشته کوه های البرز در شمال ايران دارد برای من روشن نيست اما بدون شک به آن رشته کوه و دماوند نامدارش در داستان شاهنامه مربوط نيست و به جز دکتر معين و بعضی از متاخرين، ديگر تقريباً همه بر اين قول متفقند.

آقای کهزاد معتقد است که مقصود از آن که البته اين کوه هنوز هم با عين نام در حدود پنجاه کيلومتری جنوب بلخ موجود است، اما استاد مينوی می گويد "مراد از آن کوه های شمال هندوستان است نه کوه های شمال ايران فعلی " در آثار کلاسيک در طبقات ناصری نوشته قاضی سراج جوزجانی آمده است که "در غور پنج پاره کوه است. يکی از آن زال مرغ منديش است و گويند که سيمرغ زال زر را که پدر رستم بوده در آن کوه پرورده است " اما از آنجا که رودابه دختر مهراب شاه کابلی ارگش به اين کوه نزديک بوده و اين نزديکی سبب عشق وی و زال شده به احتمال بايستی کوهی در همان حوالی باشد و اين به گفته استاد مينوی نزديک تر است.

اما اگر کابل را کابلستان به فرض نقشه "الفنستن" در نظر بگيريم، آن گاه شامل حدود باميان نيز می شود که در نزديکی البرز کوه بلخ است، آن گاه گفته مرحوم کهزاد دقيق تر می نمايد.

اين ادعا را اشاره فردوسی به اينکه مهراب شاه از تخمه ضحاک تازی بوده است و شهر ضحاک در باميان واقع است. برخی ديگر از محققين دال بر اثبات فرضيه مرحوم کهزاد دانسته اند.

شهيدی مازندرانی در جغرافيای شاهنامه شرح بيشتر داده است که "کوه شمالی رَی و دماوند را البرز نمی‌گفته‌اند... به طور کلی روشن نيست که نام‌گذاری البرز بر کوه‌های رَی و دماوند از چه تاريخی آغاز شده است و اين گونه می‌نمايد که نام البرز برای کوه‌های شمالی ری و دماوند بيش از دو يا سه سده نمی‌گذرد." (حسين شهيدی مازندرانی، راهنمای نقشة جغرافيايی شاهنامه، ص ۵، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۴ خورشيدی).

سومين محل محوری شاهنامه، زابل است. زابل به اين جهت که شهر رستم و محل پادشاهی اوست در شاهنامه بسيار آمده است.

نه قيصر بخواهم نه فغفور چين
نه از تاجداران ايران زمين

شه نيمروز است و فرزند سام
که دستانش خوانند شاهان به نام

از طرفی زابل مرکز سلطنت غزنوی هم هست و طبيعی است که از آن فراوان ياد شود. اين زابل هم البته منطقه بزرگی بوده است.

سجستان يا سيستان نام های ديگری بر آن بوده اند. حدود زابل هم به قول علی اکبر دهخدا از اين قرار بوده است. "مملکتی است عريض، محدود است از سمت شرق به ولايت کابلستان و از غرب به سيستان و از جنوب به ديار سند و از شمال به جبال هزاره و خراسان، طولش بيست مرحله و عرضش پانزده، بيابانش بيش از کوهستان است. مشتمل بر چمن های خوش و مراتع خصيب مسکن افغان و هزاره و قليلی ترک و تاجيک و از بلاد زابلستان قندهار و بست و غزنی و زمين داور و ميمند و شبرغان و فيروزکوه و فراه از شهرهای آنجا و اغلب از اقليم سوم و قليلی از جبال هزاره داخل چهارم است. در زمان کيانيان آن ولايت با سيستان و سند، در زير حکم گرشاسب و زال و رستم بوده بدين سبب رستم را زابلی می گفتند."

يکی ديگر از شهر های بحث برانگيز و کليدی شاهنامه غرجستان است. امروز در افغانستان ولايتی با نام غور موجود است، اما اين غور با حدود و ثغور غرجستان هم يگانگی دارد و هم تفاوت.

در برهان قاطع آمده است: غرچه... ولايت غرچستان و مردم آنجا را نيز گويند. ابن حوقل بغدادی (وفات ۳۵۵ هـ ق ) در صورة الارض می گويد: غرج الشار در گذشته ناحيه از کشور بزرگی موسوم به مملکت بود.

به عقيده بعضی از لغويون، غرج و يا غرش خود به معنی جمع است، يعنی کوه ها، چنانکه به مفهوم جبال الملک يا کوه های پادشاه. ولی غرچگان به معنای کوهيان واهی غرچستان هردو آمده است. فردوسی گويد:

از ايران به کوه اندر آيم نخست
در غرچگان تا در بوم بست

ذکر غرچستان در بسياری ار آثار تاريخی و جغرافيايی موجود است. از جمله المسالک و الممالک، احسن التقاسيم، تقويم البلدان، معجم البلدان، زين الاخبار، حدود العالم ف صورة الارض، تاريخ بيهقی، طبقات ناصری، برهان قاطع، جامع التواريخ، جهان گشای، البلدان ابن فقيه همدانی، آثار البلاد و اخبار العباد، احسن التواريخ.

ظاهراً در ايران قديم يا فلات ايران، همه اين ولايات ايران خوانده نمی شده است. تصويری که فردوسی در اين باره می سازد، کمی مبهم است. گاهی همه اين ولايات را از بغداد تا سغد به نام ايران می خواند و گاهی هر کدام را کشوری جداگانه. از اين جمع کابلستان و زابلستان و ايران که همواره کشورهايی متفاوتند. به همين علت هم هست که رودابه شاهان ايران و چين و سيستان را تفاوت می گذارد.

گاهی حتی فردوسی مرز های کوچک را هم در می نوردد و ساحت رزم هايش را به وسعت جهان بزرگ می نمايد.

در داستان رستم و اسفنديارکه نقطه اوج داستان شاهنامه است، دو پهلوان هم سرزمين و نيک پی که هيچ يک به کشتن ديگری و جنگ ديگری راضی نيستند، هر دو از دو پاره فلات ايرانند اما هر دو نسبت های جهانی دارند.

در رجز خوانی هايی که هر دو قبل از جنگ می کنند، هر دو پس از ذکر فتوحات خويش و نسب پدری خويش که به همراهی می رسد، به نسب مادری خويش ارجاع می دهند. مادر رستم دختر و فخر پادشاه سند است و مادر اسفنديار دختر و گوهر قيصر روم. بدين گونه نبرد اين دو پهلوان شکلی جهانی می گيرد؛ تقابل دو نژاد از جانب مادری.

بخش اول شاهنامه تقريباً به تمامی در شهر های افغانستان امروزی می گذرد.

البرز کوه و سيمرغ، سام از غور در بلخ، زال زر متولد در بلخ، وفات در چهل ابدال، رودابه دختر مهراب کابل خدای، پادشاه کابلستان، لهراسپ شاه بلخ، گشتاسپ و زرير دو شهزاده، گشتاسپ و زرير در مرغزارکابل، پادشاهی گشتاسپ در بلخ، ظهور زردهشت در بلخ بامی، لهراسپ معتکف در آتشکده، برزين (يا) نوش آذر در بلخ، جلوس گشتاسپ بر تخت جنگ اول و دوم ايران و توران در بلخ، در کنار رود هيرمند اسفنديار و رستم دستان، سهراب پسر رستم و تهمينه دختر شاه سمنگان (شهری در بين مزار شريف و کابل)، در نيمروز (شهری در جنوب غربی افغانستان) رستم و سهراب، تدارک جنگ بين پدر و پسر، کشته شدن سهراب، کک کوهزاد پهلوان (مرباد)، قلعه کک کوهزاد در فراه، برزوی شنگانی ـ شغنانی (شهری در بدخشان مشترک بين افغانستان و تاجيکستان) پسر سهراب سمنگانی.

اکثر اين حوادث در اين شهرها می گذرد که همه عموما در افغانستان امروز يا در تاجيکستان فعلی موقعيت دارند.

۱ ـ) زابل (بيش از ۱۴۵ بار)؛ ۲) کابل (۱۱۶ بار به شکل کابل و کابلستان)؛ ۳) بلخ (۵۲ بار به عنوان مرکز کشور ايران و شهر مقدس زرتشتيان)؛ ۴) سيستان (سی بار ذکر گرديده که مطابق با جغرافيای زابل و زابلستان است)؛ ۵) نيمروز (به عنوان مرکز زابلستان و سيستان و گاه معادل هر کدام از آنها بارها در شاهنامه ذکر گرديده است)؛ ۶) هرات (در ده جای شاهنامه ذکر گرديده است)؛ ۷) سمنگان (هشت بار)؛ ۸) بُست (پنج بار)؛ ۹) شغنان (از شهرهای بدخشان پنج بار)؛ ۱۰) کُندوز يا قندوز (پنج بار)؛ ۱۱) غزنی (سه بار)؛ ۱۲) دهستان (از شهرهای بادغيس که نام آن پنج بار در شاهنامه آمده)؛ ۱۳) طالقان (يکی مرکز تخارستان و ديگری در حوزۀ مرغاب بين مرو و بلخ ـ سه بار نام برده شده)؛ ۱۴) غرچگان (در هزاره جات کنونی بوده و سه بار در شاهنامه ذکر گرديده)؛ ۱۵) مرورود (در حوزۀ مرغاب که فردوسی سه بار از آن ياد کرده)؛ ۱۶) باميان (دو بار)؛ ۱۷) قندهار (دو مورد).

ساير شهرها و نواحی که نام شان در شاهنامه آمده: ۱۸) فارياب ۱۹) جوزجان ۲۰) بدخشان ۲۱) غور ۲۲) پنجشير ۲۳) اندرآب ۲۴) جَرَم در بدخشان که به شکل چَرَم آمده ۲۵) بامين از شهرهای ولايت بادغيس ۲۶) گرزوان از شهرهای ولايت فارياب ۲۷) دينوو.

کوه ها: البرز (۱۰ بار) هندوکش به شکل هندوکوه يا کوه هند آمده، سفيد کوه به شکل سپيدکوه آمده.

رودها: جيحون يا آمو (۶۸ بار) هلمند (۱۱ بار) و کاسه رود (سه بار) ذکر گرديده.

اما در بخش دوم، که مقصد جنگ ايران از جانب شرق به غرب و به جای تورانی ها با عربستانی ها عوض می شود، عموماً شهرهای غربی فلات ايران يا شهر های ايران امروز ياد می شوند. از اين شهر ها در بخش های اول کلا به ندرت ياد شده است. مثل اين جا که فردوسی از زبان سام زابلی سپهبد نامور ايران تاريخی در عهد منوچهر بامی، گفته است:

سوی گرگساران و مازندران
همی راند خواهم سپاهی گران

چو نزديکی گرگساران رسيد
يکايک ز دورش سپهبد بديد

ببستند از آن گرگساران هزار
پياده بزاری کشيدند خوار

سپهبد سوی شهر ايران کشيد
سپه را بنزد دليران کشيد

به داستان جنگ سام زابلی با ديوان مازندران و نيز به داستان رزم رستم زابلی و اسفنديار بلخی رجوع شود

سوی گرگساران سوی باختر (غرب)
درفش خجسته برآورد سر

يکی ترک بُد نام او گرگسار
ز لشکر بيامد بر شهريار

ز بزگوش و سگسار و مازندران
کس آريم با گرز های گران

اما در نبرد با عرب ها که به شکست و تباهی ايران نيز بنا به روايت شاهنامه می انجامد، جنگ از قادسيه و کناره های بابل شروع و به مرو (در ازبکستان امروزی) با کشته شدن يزد گرد ختم می شود.

نام پارس بارها در شاهنامه آمده و جالب است که حکيم توس، پارس را جدای از ايران ندانسته و به لحاظ فرهنگی و حتی اقليمی آن را همان ايران دانسته است:

چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه سغدی چه چينی و چه پهلوی

يک ايوان همه جامهٔ رود و می
بياورده از پارس و اهواز و ری

رده بر کشيدند ايرانيان
چنان چون بود ساز جنگ کيان

کجا گفته بودش که از ترک و چين
سپاهی بيايد به ايران زمين

کس از نامهٔ نامداران نخواند
که چندين سپه کس ز ترکان براند

شما را سوی پارس بايد شدن
شبستان بياوردن و آمدن

وزان جا کشيدن سوی زاوه کوه
بران کوه البرز بردن گروه

از يدر کنون زی سپاهان رويد
وزين لشکر خويش پنهان رويد

------------------------------------------------

مجله فرهنگی نی، شماره دوازدهم، سال دهم، ماه جدی۱۳۹۱

Address

َAfghanistan
Kabul
2600

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Afghanistan Elite posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category