انعکاس نور Enekas Nor

انعکاس نور Enekas Nor culture and information صفحه معلوماتی،تفریجی وسر
گرمی

31/12/2022

🔴وضعیت مردم جهان از زبان آمار

🖍️آفرین به کسی که این آمار را گردآوری و به درصد تبدیل کرده که فهمش آسانتر باشد:

✍️جمعیت جهان درحالحاضر حدود ٧.٨ میلیارد نفر تخمین زده شده. برای اکثر اشخاص، این عدد بزرگیست. ولی وقتی به درصد تبدیل میشود، آمار راحت تر فهمیده میشوند:

- ۱۱ ٪ در اروپا هستند،
- ۵ ٪ در امریکای شمالی
- ۹ ٪ در امریکای جنوبی
- ۱۵ ٪ در افریقا
- ۶۰ ٪ در آسیا‌.

از میان کل جمعیت ۴۹ ٪ درحومهء شهرها زندگی میکنند و ۵۱ ٪ در شهرها.
۷۷ ٪ خانهء شخصی دارند و ۲۳ ٪ اصلاً خانه ندارند.
۲۱ ٪ پرخور هستند.
۶۳ ٪ خوب میخورند.
۱۵ ٪ کمبود تغذیه دارند‌ و یک درصد آخرین غذایشان را خورده ولی فردایی برایشان نیست.
درآمد روزانهء ۴۸ ٪ کمتر از ۲ دلار است.
۸۷ ٪ آب تمیز میخورند.
۱۳ ٪ یا آب تمیز نمیخورند و یا منبع آبی آنها آلوده است.
۷۵ ٪ موبایل دارند اما ۲۵ ٪ ندارند
۳۰ ٪ دسترسی به اینترنت دارند ولی ۷۰ ٪ شرایط برای وصل شدن به اینترنت را ندارند
۷ ٪ تحصیلات دانشگاهی دارند،
ولی۹۳ ٪ تحصیلات عالی ندارند
۸۳ ٪ باسوادند،
۱۷ ٪ بیسواد.

۳۳ ٪ مسیحی
۲۲ ٪ مسلمان
۱۴ ٪ هندو
۷ ٪ بودایی
۱۲ ٪ دینهای مختلف
۱۲ ٪ اعتقاد به هیچ دینی ندارند.

* اگر شما خانهء خودتان را دارید، غذای خوب میخورید، آب تمیز دارید، میتوانید وارد اینترنت شوید، به دانشگاه رفته اید، شما عضو تعداد محدودی از انسانهای خوشبخت هستید (کمتر از ۷٪ جمعیت جهان)

از ۱۰۰ ٪ در دنیا فقط ۸ ٪ از سن ۶۵ سالگی عبور میکنند.
*اگر سن شما ۶۵ سال یا بیشتر است، باید شکرگذار باشید و قدر هرلحظهء زندگی خود را بدانید و از هرثانیهء آن به نحو احسن استفاده کنید.
شکرگذار باشید که قبل از ۶۴ سالگی این دنیا را مثل ۹۲٪ انسانهای دیگر ترک نکرده اید. چون شما عضو انسانهای برگزیده هستید.

مواظب سلامتی خودتان باشید چون هیچ کسی به اندازه خودتان مواظب شما نخواهد بود و قدر هرلحظهء آنرا بدانید

کاپی

Motivation__انگیزه

رحم مصنوعی  اکتولایف  اولین رحم مصنوعی است  که میتواند سالانه ۳۰ هزار نوزاد را رشد دهد . مرکز «اِکتولایف - EctoLife» می‌...
20/12/2022

رحم مصنوعی اکتولایف اولین رحم مصنوعی است که میتواند سالانه ۳۰ هزار نوزاد را رشد دهد .

مرکز «اِکتولایف - EctoLife» می‌تواند در سال ۳۰ هزار نوزاد در دستگاه‌های که به شکل رحم زنان طراحی شده‌اند رشد دهد.

«اِکتولایف»، نام اولین مرکز رحم مصنوعی در جهان است که می‌تواند سالانه ۳۰ هزار نوزاد را در دستگاه‌های شبیه رحم زنان رشد دهد.

بر اساس گزارش «studyfinds»، یک بیوتکنولوژیست در آلمان در حال توسعه اولین رحم مصنوعی در جهان است که به شماها امکان می‌دهد ویژگی‌های مورد نظر فرزندتان را از فهرست موارد در دسترس انتخاب کنید.

مرکز «اِکتولایف - EctoLife» می‌تواند در سال ۳۰ هزار نوزاد در دستگاه‌های که به شکل رحم زنان طراحی شده‌اند رشد دهد.

این مرکز که بر اساس بیش از پنجاه سال تحقیقات علمی پیشگامانه ساخته شده است، ۷۵ آزمایشگاه دارد که هر یک ۴۰۰ غلاف شبیه رحم مصنوعی دارند.

این دستگاه‌ها شرایط واقعی رحم زن را بازسازی و شامل حسگرهایی‌ هستند که بر حیات نوزاد، از جمله ضربان قلب و میزان اکسیژن، نظارت می‌کنند.

والدین همچنین می‌توانند رشد و تکامل فرزند خود را در این رحم مصنوعی تماشا کنند، و از طریق برنامه که در گوشی‌ها نصب می‌شود بر سلامتی نظارت کنند.

به گفته توسعه دهندگان که انتظار دارند این فناوری طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده در سراسر جهان مورد استفاده قرار گیرد، این رحم مصنوعی یک راه حل عالی برای زنانی باشد که رحم خود را به‌دلیل سرطان یا سایر بیماری‌ها از دست داده‌اند، یا حتی برای زنانی که از بارداری و زایمان می‌ترسند.

«هاشم الغیلی» یک فیلمساز و بیوتکنولوژیست که ویدئو تبلیغاتی برای مرکز اکتولایف ساخته است، می‌گوید: «با درد زایمان و انقباضات عضلانی خداحافظی کنید. این مرکز، جایگزین ایمن و بدون دردی را به شما ارائه می‌دهد که فرزند خود را بدون ترس به دنیا بیاورید.»

گفتنی است که برای تحویل نوزاد به والدین، کافی است والدین پس از طی زمان مورد نظر، دکمه‌ای را که روی رحم مصنوعی نصب شده است، فشار بدهند تا نوزادشان را در آغوش بگیرند.

پیشنهاد ميكنم این متن را یکبار  بخوانید. "هميشه از   و مواظب خود باشيد"   استیف جابز (بنیانگذار اپل) او در56 سالگی بر اث...
15/12/2022

پیشنهاد ميكنم این متن را یکبار بخوانید.

"هميشه از و مواظب خود باشيد"
استیف جابز (بنیانگذار اپل)

او در56 سالگی بر اثر ، ولی میلیاردر درگذشت. اينجا برخي از آخرین سخنان او را میخوانيد:
-----------------------------------------------
"من در دنیای تجارت به اوج موفقیت رسیده ام، از دید دیگران زندگی من نماد از موفقیت است. با این حال، جدا از کار، از زندگي لذت كم بردم، ثروت فقط یک واقعیت زندگی است که به آن عادت کرده ام.

در این لحظه، وقتی مريض هستم و در بستر بيماري دراز كشيده ام، تمام زندگی خود را به یاد می آورم، من حالا می فهمم که تمام ثروت بی معنی است در برابر مرگ قریب الوقوع!
*شما می توانید کسی را استخدام کنید تا بجاي شما رانندگی كند، كسي را استخدام كنيد تا برای شما پول در بیاورید، اما نمی توانید با داشتن اينقدر پول کسی را استخدام کنید تا این بیماری را بجای شما حمل کند.

* را می توان یافت و خرید. اما یک چیز وجود دارد
که گمشده پیدا و خریداری نمی شود شما نمی توانید "زندگي و صحت" را بخرید.

* رفتار كنيد و به دیگران احترام بگذارید. هرچه پیرتر می شویم و به تدریج می فهمیم که ساعتی با قیمت ٣٠ دالر و ساعتی با قیمت ٢٦٠٠٠ دالر همان زمان را نشان می دهد.
*چه بكسك پول به قیمت ١٠ دالر حمل کنیم و چه بكسك پول به قيمت ٣٠٠ دالر، هر دو مبلغ یکسانی را در خود جای داده ميتوانند.

*اگر با یک موتر ١٥٠٠٠٠ دالري رانندگی كنيم و یا با موتر ٣٠٠٠ دالري - جاده و مسافت یکسان است و ما به همان مقصد می رسیم.

*خانه ای که در آن زندگی می کنید اگر ٣٠٠متر مربع است. یا ٣٠٠٠متر مربع - شما به همان اندازه تنها هستید و همانقدر جا را ميگيرید كه نياز داريد.

* واقعی شما از چیزهای مادی این دنیا ناشی نمی شود. اگر در بزنس کلاس یا اقتصادی پرواز می کنید، و اگر طياره سقوط کند، شما نیز با آن می افتید.

#بنابراین ..
امیدوارم که شما درک كرده باشيد اگر شما فاميل داريد يك دوست واقعي، یا کسی دارید كه با آن می توانید از ته دل صحبت کنید ،پس این خوشبختی واقعی است!

از ديدگاه ستيف:
1- فرزندان خود را به داشتن ثروت آموزش ندهید. به آنها آموزش دهید تا خوشبخت باشند. بنابراین، وقتی آنها بزرگ می شوند، ارزش چیزها را می دانند، نه قیمت آنها.

2- #غذا را مانند دوا بخورید. در غیر این صورت، شما باید دوا را مانند غذا بخورید.

3- کسانی که شما را دوست دارند هرگز شما را ترک نخواهند کرد ،
حتی اگر او 100% دلیل برای رد شما داشته باشد او همیشه یک دلیل برای بودن با شما پیدا خواهد کرد.

4- بین انسان بودن و انسان ماندن تفاوت زیادی وجود دارد.
اگر فقط می خواهید سریع بروید، تنها بروید! اما اگر می خواهید چكر بروید، با هم قدم زنان برويد!

5- شش نفر از :
1. نور خورشید
2. استراحت كردند
3. ورزش
4. رژیم غذایی خوب
5. اعتماد به نفس
6. دوستان واقعی

اين ها را در تمام نگه دارید و از زندگی سالم لذت ببرید ...


با دوستان خود شریک سازید.

لطفاً بخاطر حفظ حيات عزيزان خويش متوجه باشید!این بخارى گازى اوکراینا چاپان نام دارد؛ اما بیشتر هموطنان ما، به نام بخارى ...
02/12/2022

لطفاً بخاطر حفظ حيات عزيزان خويش متوجه باشید!

این بخارى گازى اوکراینا چاپان نام دارد؛
اما بیشتر هموطنان ما، به نام بخارى گاز کاکا بابه، به آن آشنایی دارند و به این نام خریداری میکنند و دیده میشود تعدادی بیشتر هموطنان مان برای دفع سردی اطاقها از این وسلیه استفاده میکنند.
چندين سال است که، تعدای زیادی هموطنان مان از اثر کم توجهی قربانی این وسیله گرم کن شده اند كه متاسفانه هنوز هم قربانی میدهند.
هموطنان عزیز ما که از این بخارى برای دفع سردی در خانه های خویش استفاده میکنند در استفاده ان بسیار دقیق و محتاط باشند.
هموطنان عزیز!
تا زمانیکه بیدار هستید از این وسیله برای تسخين اطاق و یا... . استفاده کنید و زمان که ميخواهيد استراحت نمايد،
کاکا بابه يعنى ( گاز اوکراینا چاپان ) را خاموش كرده و كليد بالون گاز را بكلى بسته کنید، و يا بالون گاز، يا هر دو را از اطاق بیرون نماید تا از خطر در امان باشيد.

یاداشت: لطفآ جهت كسب ثواب و نجات زنده گی عزیزان خويش تا میتوانید شریک سازید.
به آرزوى صحتمندى تك تك شما هموطنان عزيزم.

طبق برآورد سازمان ملل، جمعیت کره زمین در روز سه‌شنبه ۱۵نوامبر سال ۲۰۲۲ به ۸ میلیارد نفر رسید. دوازده سال طول کشید تا جم...
15/11/2022

طبق برآورد سازمان ملل، جمعیت کره زمین در روز سه‌شنبه ۱۵نوامبر سال ۲۰۲۲ به ۸ میلیارد نفر رسید. دوازده سال طول کشید تا جمعیت انسان از هفت به هشت میلیارد برسد و ۱۵ سال دیگر (تا سال ۲۰۳۷) طول خواهد کشید که یک میلیارد دیگر نیز به جمعیت اضافه شود.

قیس

  ؛مراقب حرف و رفتار تان باشید.!یک دانشجو می گفت:یک استاد ما ساعت زنانه داشت همیشه آنرا میپوشید و ما برایش میخندیدیم بعد...
14/11/2022

؛

مراقب حرف و رفتار تان باشید.!

یک دانشجو می گفت:
یک استاد ما ساعت زنانه داشت همیشه آنرا میپوشید و ما برایش میخندیدیم
بعداً فهمیدیم که آن ساعت از دختر متوفٰی اش بود.
«قلب های است که درد می کشند اما حرف نمیزنند»

در یک صنف موی ساختگی از سر یک شاگرد به زمین افتاد همه شاگردان خندیدن و مورد تمسخر قرار اش دادند
وقتی معلم سرش را پائین کرد تا مو را بلند کند دخترک با صدای لرزان و پُر از گریه گفت
سرطان موهایم را ربوده است🖤
«بعضی اوقات حرف ها و خنده های نا سنجش دردها را زیادتر می کند»

طفلی بالای قبر مادرش میگریست و می گفت مادر جان بر خیز در کارخانگی هایم کمک ام کن
معلم اش او را در مقابل شاگردان میزد و همیشه می گفت مادرت تنبل و بی پرواست که کارخانگی درست نمیآری😔
« بعضی از حرف ها قاتل است»
پس در مقابل بعضی گفته ها نیک اندیش باشید...
مهربان باشیم! ❤️🙌
کاپی.

12/11/2022

# کانال قوش تپه

تاریخچه شهر مزارشریف!شکل گیری مزارشریف به حیث یک شهر در سال ۸۵۵ شمسی آغاز گردید. در آن سال سلطان حسین میرزا پادشاه تیمور...
12/11/2022

تاریخچه شهر مزارشریف!

شکل گیری مزارشریف به حیث یک شهر در سال ۸۵۵ شمسی آغاز گردید. در آن سال سلطان حسین میرزا پادشاه تیموری هرات به استقبال از کشف آرامگاه حضرت علی کرم الله وجهه خلیفه چهارم اسلام با وزیر دانشمندان خود امیر علی شیر نوایی و یک عده از علما،فضلا، مهندسین و معماران وارد این منطقه شد و اساس یک شهر را پیرامون روضه شریف گذاشت.قبل بر آن در موقعیت کنونی مزارشریف دهکده کوچکی بود بن نام خیران که به علت نبود آب و امکانات زراعتی، زندگی در آن مشکل بود. سلطان حسین روی این ضرورت از دریای بلخ یک نهر آب کشید و آن را به نام نهر شاهی مسمی و جاری ساخت. با گذشت هر سال آبادی و اعمار منازل و امور باغداری وغیره در اطراف شهر وسعت پیدا کرد.شهر مزارشریف در آن زمان دارای شش دروازه بود که به نام های دروازه شادیان، خلم، سیاه گرد، یخدان، قبادیان و چغدک یاد می شد. تا سال 1336 شمسی تقریباً شکل شهر به همان ساختار قبلی با کمی تحول و انکشاف باقی مانده بود و در همین سال به منظور انکشاف شهر و احداث امکانات عصری تقریباً 80 در صد آبادی های شهر تخریب و نقشه موجوده که در آن روضه شریف به حیث مرکز و در اطراف آن پارک ها و خیابان های وسیع در نظر گرفته شده بود، احداث گردید و جاده ها به هر جانب شهر امتداد یافت.در تخریبات آن سال یک تعداد آبده های تاریخی و آثار گذشته هم تخریب شده و از بین رفتند.ماستر پلان موجودۀ شهر مزارشریف تا کنون نیز روی همان نقشه سال 1336شمسی طرح شده و ساحه آبادانی و تراکم نفوس بیشتر در قسمت های شرق و جنوب شهر در نظر گرفته شده است. شهر مزارشریف به 10 ناحیه مسکونی تقسیم شده. بازار ها و بازار ها تجارتی بیشتر در جاده های اطراف روضه ی شریف موقعیت دارند.در ولایت بلخ اماکن تاریخی و مقدس فراوانی وجود داردند که همهء آن بازتابگر قدامت تاریخی و فرهنگی این خطه می باشند، اینک به گونهء مختصر می پردازیم به معرفی برخی از این اماکن:
آرامگاه حضرت علی کرم الله وجهه در بلخ طی هجوم مغول در سال 619 قمری و 601 خورشیدی تخریب گردیده بود، بار دیگر در سال 855 شمسی در زمان سلطنت سلطان حسین بایقرا پادشاه تیموری هرات، کشف گردید.
پادشاه مذکور گنبد حرم موصوف را بالای گنبد زیرین که حضیرهء مبارک در آن واقع است بنا کرد. عبد المومن خان یازدهمین پادشاه از امرای شیبانی وقتی که نایب السلطنهء بلخ بود، خانقاه اول را به حیث مسجد در مجاورت حرم اعمار نمود و دیگ هفت جوش را از بخارا به بلخ انتقال داد.دروازه های چهارگانه حریم روضهء مبارک را نایب محمد علم که در زمان سلطنت امیر شیر علی خان رئیس تنظیمیهء صفحات شمال بود طی سال های 1280-1288 بنا کرد و همچنین نایب موصوف یک دستگاه کاشی سازی را در جوار روضۀ شریف تاسیس و قسمت های خارجی عمارت روضه را با انواع مختلف کاشی تزئین بخشید .مسجد جامع روضهء شریف با گنجایش حدود سه هزار نماز گزار در سال 1336 شمسی تهداب گذاری گردیده است.شهر بلخ در سال 1221 میلادی به تسلط چنگیز خان در آمد و او شهر را منهدم و بسیاری از مردم بلخ را قتل عام کرد. بعداً بلخ مدتها در کشاکش میان دولت های ایلخانی وچغتایی و ملوک کرت قرار داشت و بالاخره امیر تیمور به بلخ لشکر کشید و قلعه معروف هندوان را درآن شهر با خاک یکسان ساخت و دراین شهر اعلان پادشاهی کرد. در سال 1480 میلادی در زمان تیموریان در سدۀ پانزدهم میلادی در دهکدۀ خیران در بلخ (مرقد حضرت علی) کشف مجدد شد. این آرامگاه قبل از حملۀ چنگیز نیز در زمان سلجوقیان موجود بود. سلطان حسین تیموری در اطراف مرقد مذکور تهداب شهرکی را گذاشت که امروز به نام شهر مزارشریف یاد میشود و مرکز ولایت بلخ است.بعد از تیموریان حدود دو صد سال بلخ جزئی از قلمرو شیانیان و اشترخانیان بود و در زمان احمد شاه بابا بلخ جزء دولت او شد و پس از 1801میلادی تا آغاز پادشاهی امیر دوست محمد خان یعنی سال 1836 میلادی توسط حکام محلی اداره میشد و حکومت خود مختار داشت. بلخ از زمان امیر دوست محمد خان از سال 1836 میلادی تا کنون به حیث یکی از ولایت های عمده افغانستان نقش کلیدی در تمام تحولات سیاسی ، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور دارد.در زمان شاه امان الله خان (1919 – 1929) شاه در سفری که به ولایت بلخ داشت رسماً نام (مزارشریف) را به آن گذاشت و از آن زمان به بعد شهر مزار شریف به حیث مرکز ولایت بلخ و مرکز زون شمال افغانستان که ولایت های همجوار را در بر می گیرد از اهمیت زیادی برخوردار است. در زمان پادشاهی امیر حبیب الله کلکانی( جنوری1929 – 15 اکتوبر 1929) به ولایت بلخ نیرو های شوروی حمله کردند اما در اثر مقاومت مردم شهر های مزارشریف و خلم دوباره عقب نشستند.
در زمان پادشاهی محمد نادر شاه (16 اکتوبر 1929 – 8 نوامبر 1933) قیام مهاجران شوروی در شمال افغانستان توسط نیرو های دولتی فرونشانده شد.
در زمان پادشاهی محمد ظاهر شاه (8 نوامبر 1933 – 17 جولای 1973) نقشۀ جدید شهری مزار شریف و ولسوالی بلخ تطبیق شد و از همین دوره به بعدشهر مزارشریف مرکز ولایت بلخ بعد از کابل ، قندهار، و هرات چهارمین شهر بزرگ و مهم افغانستان است. در ولایت بلخ، امروز تاسیسات بزرگ صنعتی، علمی، فرهنگی و تجارتی فعالیت میکنند. امروز ولایت بلخ با داشتن 14 ولسوالی و یک شهرک بندری به نام حیرتان مرکز بزرگ علمی، فرهنگی، اقتصادی و صنعتی افغانستان است. ازجمله بزرگترین کارخانه پتروشیمی در منطقه به نام فابریکات کود وبرق در همین ولایت فعالیت می کند. دانشگاه بلخ که در سال 1986 میلادی تاسیس شده است با داشتن دانشکده های ادبیات و علوم بشری، انجنیری، زراعت، اقتصاد، حقوق و علوم سیاسی، شرعیات، طب، و آموزش و پرورش از نهاد های مهم علمی فرهنگی کشور است و همچنان ریاست معارف بلخ از دوران شاه امان الله خان بدین طرف از طریق مکاتب ابتدائی، متوسطه و لیسه های خود در خدمت آموزش و پرورش فرزندان این ولایت قرار دارد. در ولایت بلخ نهاد و انجمن های آزاد فرهنگی و اجتماعی نیز فعالیت دارند از جمله انجمن آزاد نویسنده گان بلخ از سال 1977 تا کنون در این جا فعال است و کانون فرهنگی مولانا از سال 1989 بدین سو فعالیت دارد. در سال 2005 میلادی مرکز فرهنگی به نام "خانه مولانا ایجاد گردید .
همچنان مراکز عمدۀ تجارتی ، شرکت های تجارتی و بازار های کالا ها در ولایت بلخ در شهر مزار شریف به تعداد فراوان فعالیت دارند. از جمله بازار تجارتی کفایت در شهر مزار شریف یکی از مراکز بزرگ تبادلۀ اسعار در افغانستان است. و نیز بازار باختر، بازار سینا فر، بازار طلایی،بازار بلخ و غیره از مراکز دیگری بازرگانی در بلخ اند. مظاهر گوناگون تمدن معاصر در بلخ هویدا است و این ولایت از امنیت بسیار خوبی برخوردار است و ازهمین رو کار های عمرانی و بازسازی در آن به شدت جریان دارد و روز تا روز سیمای شهر مزار شریف به شهر های متمدن جهان نزدیک تر شده می رود. در ولایت بلخ مردم در صلح و صفا زنده گی میکنند زنان در ولایت بلخ نسبت به نقاط دیگر کشور از آزادی های بیشتری برخوردار اند و نماینده گی های احزاب سیاسی مختلف در بلخ فعالیت دارند. آرامگاه حضرت علی( چهارمین خلیفه اسلام ) در شهر مزار شریف به این شهر و این ولایت تقدس خاصی بخشیده است.

04/11/2022

تصویر فضایی شهر تاریخی آی خانمشهر تاریخی آی خانم چگونه شکل گرفت

01/11/2022

بخوانید خیلی قشنگ است؛

۱. اگر کسی به خانه‌ شما آمد و چیزی آورد، در حد معمول از او تشکر کنید و سپس هدیه او را از دید او خارج کنید؛ گذاشتن آن در دید نوعی بی‌ارزش قلمدادکردن آن است.

۲. برای افراد لباس هدیه نبرید.

۳. به دیگران چه در جمع و چه خصوصی، موارد بیماری یا مشکلات جسمانی آن‌ها را گوشزد نکنید؛ فلانی تو که چربی خون داری چرا این خوراکی را می‌خوری یا مگر نمی‌دانی این خوراکی برای تو خوب نیست.

۴. از سرزده‌رفتن و بدون هماهنگی قبلی به خانه دیگران، حتی نزدیک‌ترین افراد خودداری کنید.
موضوع آمادگی برای پذیرایی نیست.
بلکه ممکن است آنان در حالت ناخوشایند روحی یا جسمی باشند.

۵. اگر فردی حتی از اعضا درجه یک خانواده، گوشی موبایل را جهت مشاهده یک مورد به شما داد، از برگ‌زدن صفحات موبایل او جدا خودداری فرمایید.

۶. حریم شخصی دیگران را حفظ کنید. موبایل، کیف، جیب لباس و... همه حریم شخصی و خصوصی افراد هستند که نباید شکسته شوند.

۷. اگر فردی با شما درددل کرد، از گفتن بدبختی بیشتر خود و دیگران برای تسکین وی هرگز استفاده نکنید. او را نصیحت نکنید.
راه‌کار برای او تعیین نکنید.
مشکلات او را بی‌ارزش یا کم اهمیت جلوه ندهید.
فقط و فقط به حرف‌هایش گوش داده و با او هم‌دردی نمایید.

۸. چنانچه شخصی از اعضاء خانواده خودش نزد شما شکایت و درددل کرد،
با او در گفتن ایرادات آن شخص شریک نشوید.

۹. وقتی والدین یکی از دوستان شما در شفاخانه بستری است یا فوت کرده است، از او نپرسید "چند سالش است/بود؟" والدین در هر سنی، عزیز فرزندانند.
فقط با او ابراز همدردی کنید و به او بگویید "در حد توانتان برای هر کمکی به او حاضرید".

۱۰. همه‌ی انسان‌ها دوست دارند به شرایط بهتری در کار و زندگی برسند، نیازی نیست ما از آن‌ها دلایل عدم تعویض وسایل، موتر، خانه، موقعیت شغلی و... را بپرسیم،
مگر این‌که حاضر باشیم به آن‌ها کمک کنیم.

۱۱. چنان‌چه قصد برگزاری مهمانی با حضور چند خانواده را دارید،
حتما مهمانان را از دعوت سایر افراد مطلع فرمائید یا او را از کم و کیف تعداد مهمانان مطلع کنید.

۱۲. هرگز دو فرد یا خانواده را که در قهر و دعوا و بحث و جدل به‌سر می‌برند، برای آشتی‌دادن، به‌طور سرزده و بدون هماهنگی قبلی، وارد یک محیط نکنید.

۱۳. اگر هنگام پرسیدن سؤال از کسی،
قبل از پاسخ دادن اگه طرف رفت یا خواهان تعویض گفتگو شد، بر آن اسرار نکنید.

اگر مطالعه کردید، شریک سازید تا دیگران هم مطالعه کنند.

خواص شلغم: 1:شلغم مقوی است.2:شلغم اشتها آور است.3:شلغم ضعف جنسی را درمان و سپرم را زیاد می کند.4:شلغم سرفه را تسکین می د...
28/10/2022

خواص شلغم:

1:شلغم مقوی است.
2:شلغم اشتها آور است.
3:شلغم ضعف جنسی را درمان و سپرم را زیاد می کند.
4:شلغم سرفه را تسکین می دهد.
5:ترشی شلغم بهترین نوع ترشی است زیرا مقوی معده و روده ها و اشتها آور است.
6:آب شلغم قند خون را پایین می آورد.
7:تخم شلغم را اگر سرخ کرده و بخورید برای ضعف جنسی موثر است.
8:اگر گلو درد دارید آب پخته شلغم را قرقره کنید.
9:خوردن آب شلغم درمان کننده جوش صورت است.
10: حافظه را تقویت می کند
13:شلغم برای رشد استخوان بسیار مفید است بنابر این زنان باردار و شیر ده حتما از شلغم استفاده کنند.

داستان عاشقی سیاه‌موی‌ و جلالی‌__________________________سیاه مویم، سیاه پوشیده امشبسال ۱۳۴۱ خورشیدی بود که کریم شوقی، آ...
22/10/2022

داستان عاشقی سیاه‌موی‌ و جلالی‌
__________________________
سیاه مویم، سیاه پوشیده امشب

سال ۱۳۴۱ خورشیدی بود که کریم شوقی، آوازخوان معروف رادیو کابل به جرم قتل برادرش به چهارده سال و دخترش جمیله به هفت سال زندان محکوم شد. کریم که به پای خود پیش پولیس رفته بود، می‌خواست اعدام شود و حتا چنین تقاضایی را هم از دادگاه کرده بود، اما داکتر نظر داده بود که او در حالت "جنون اضطراری" با برادرش دعوا کرده و از سوی دیگر قصد کشتن برادرش را نداشته و قتل به صورت تصادفی اتفاق افتاده است. از همان رو قاضی دادگاه به جای اعدام او را به حبس محکوم کرد.

کریم شوقی، هنوز سیاه موی بود که به زندان رفت. او بود که نخستین بار آهنگ "سیاه موی و جلالی" را در سال های اول بنیان‌گذاریِ رادیوی کابل سرود و شاید هم به خاطر هم‌نوایی با آن دو دلداده‌ی نگون‌بخت بوده که با سرنوشتی چنان دردناک مواجه شد و چندین سال را با دخترش در زندان سپری کرد(۱).

در آن سال‌ها معمول بود که زندانی‌ها یا حرفه می‌آموختند و یا هم به کار در حرفه‌ی خود پرداخته، و حتا شاگردانی در زندان تربیت کرده و از همان راه درامدی به دست می‌آوردند. زندان در آن سال‌ها، همان گونه که باید باشد، آموزشگاه زندانیان بود. مثل این سال های پسین نبود که زندانی به یک جرم ساده گرفتار می‌شد و از آن‌سو در پیامدِ هم‌نشینی با زندانیان خطرناکتر، مجرمی بزرگتر بیرون می‌آمد.

کریم شوقی در زندان به کار صحافی و نقاشی مصروف بود. شاگردانی هم در رشته‌ی صحافی داشت. دخترش جمیله پس از برون آمدن از زندان در موسسه‌ی نسوان تایپست شد و دیگر ناگزیر نبود به اساس پیوندی که در کودکیِ او بسته شده بود به عقد پسر عمویش دراید. عقدی که گفتگوی خانواده بر سر آن به قتل تصادفی عمویش انجامید(۲).

سال‌ها بعد از آن روز، کریم شوقی در کانتین رادیو کابل کباب می‌خورد. زلاند، ژیلا و پروین نیز مصروف نان خوردن بودند. کریم، کباب خود را تمام کرده بود که ژیلا با مهربانی دو سیخ از سهم خود را پیش روی او گذاشت. کریم ۹ سال را در زندان سپری کرده بود. در آن روز فرصت استدیو داشت تا آهنگ هایی ثبت کند. با آن که پسرش نعیم شوقی، گاه گاه آواز می‌خواند و چند پارچه در رادیو هم خوانده بود، اما کریم هنوز شوق آوازخوانی را از دست نداده بود.

کریم، پس از زندان در مطبعه‌ی دولتی کار می‌کرد. موهایش به سپیدی گراییده بود و دیگر از آهنگ "سیاه موی و جلالی" خبری نبود. در زندان هم هیچ آهنگی را زمزمه نمی‌کرد. می‌گفت با وجودی که مشق و تمرین نکرده، اما آواز تحفه‌ی خداداد است و هنوز هم می‌تواند مثل سابق بخواند. می‌خواست طرز های نو بسازد و سال های پایانی زنده‌گی را به خاک خود خدمت کند(۳).

کریم شوقی، نمی‌دانست که سیاه موی کیست، کجاست و چه بر سرش آمده است. او که سال هایی را در هرات سپری کرده بود، در همان‌جا با دوبیتی های سیاه موی و جلالی برخورده و آن دوبیتی ها را در آهنگی سروده بود. در مورد جلالی هم نمی‌دانست. فقط همین قدر می‌دانست که سیاه موی و جلالی دو دلداده در دیاری از مناطق غربی افغانستان بودند. تمام رابطه‌ی او با سیاه موی و جلالی در همان آهنگ و در این نکته خلاصه می‌شد که خود زمانی که به زندان رفت، سیاه موی بود و رنج جلالی‌گونه را کشیده و هنگامی که سپید موی شده بود با تخفیف پنج سال در مدت حبس، آزاد شد. او پس از آزادی از زندان از پرداختنِ بیشتر به "سیاه موی و جلالی" دوری جُسته و به آهنگ های چتری چتری گل هستی، دختر کابل هستی؛ آه گل‌افروز به دنبال تو می‌گردم شب و روز؛ گل دانه انار آغا؛ او میرگله جان آی لعل و مرجان؛ نقش قالین هستم چه می‌پرسی مرا؛ و چیز هایی از این گونه می‌پرداخت و می‌اندیشید.

نخستین سال های نشرات رادیو افغانستان بود که نام کریم شوقی نیز به عنوان آوازخوان محلی شنیده شد و در مجله‌ی پشتون‌ژغ در فهرست برنامه های رادیو به چاپ رسید. او به سفارش سلجوقی و استاد برشنا به رادیو راه یافته بود. در آن سال‌ها بیشترین بخش نشرات رادیو و حتا آهنگ های آن به زبان فارسی بود، اما نام مجله‌ای را که نشریه‌ی ماهانه‌ی رادیوی کابل بود، "پشتون ژغ" یا "نوای پشتون" گذاشته بودند. شاید به آن خاطر که نوعی تعادل یا برابری را رعایت کرده باشند، اما نام به تنهایی خود نه تنها تعادل را برقرار نمی‌توانست، بل سبب نابرابری تبعیض‌آمیز هم می‌شد. بهتر آن بود که در برنامه های رادیو به دنبال تعادل می‌افتادند تا فقط در نام و عنوان رسمی نشریه ها. به هر حال، این نابرابری را کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ با تغییر دادن نام مجله به "آواز" از میان برداشت.

نام کریم شوقی، از "پشتون‌ژغ" تا "آواز" و "ژوندون" در هر مجله به چاپ رسیده بود. او یگانه محلی‌سرای رادیو نبود. حتا در همان سال های نخستینِ نشرات رادیو، نام های دیگر مثل نسیم، عبدالرزاق شوقی، ناله، زیارکش، اسماعیل شوقی، محمود شوقی، ریحان، امید، نور محمد شوقی، فدا محمد شوقی، ویرجن و یگان تای دیگر را می‌توان در آن فهرست‌ها پیدا کرد. در آن سال‌ها، لقب و مقام "استاد" را فقط پیش از دو سه نام می‌نوشتند و بس: استاد غلام حسین خان، استاد قاسم خان، استاد محمود خان طبله‌نواز، و استاد معراج الدین خان مدم‌نواز؛ دیگران که پسان‌ها به استادی رسیدند در آن سال‌ها به نام های نتو خان، صابر خان، نبی‌گل، محمد عمر، یوسف قاسمی و یعقوب قاسمی یاد می‌شدند. محمد عمر در آن سال ها هم رباب می‌نواخت و هم آواز می‌خواند و آوازخوانی را مسلک اصلی خود می‌دانست. استاد غلام حسین خان در پهلوی آن که کلاسیک و غزل می‌سرایید، پیانو و هارمونیم نیز می‌نواخت و از تکنوازان معروف رادیو بود(۴).

سال های زندان بسیار دشوار و خفقان‌آور بود. در بیرون از زندان، نام کریم شوقی که زمانی به عنوان آوازخوان محلی رادیو و سرایش‌گرِ آهنگ "سیاه موی و جلالی" بر سر زبان‌ها بود، کم کم از یاد ها زدوده می‌شد و چیزی نمانده بود که حتا از ذهن هنرمندان نیز به فراموشی سپرده شود. سیاه موی و جلالی، دو دلداده‌ی معروف، اما هنوز طرف توجه بودند. برخی ها باور نمی‌کردند که کسی به این نام ها زنده‌گی می‌کرده؛ تصور می‌کردند که سیاه موی و جلالی داستانی عاشقی و پرداخته‌ی ذهن داستان‌سرایان است که گاه در صفحات نشریه‌ها به چاپ می‌رسد و گاه در رادیو به زمزمه گرفته می‌شود. مددی، هماهنگ، استاد امیر محمد، امانی و بسیاری های دیگر، پسان‌ها دوبیتی های سیاه موی و جلالی را سرودند و گویا یاد لیلی و مجنون افغانستانی را زنده نگه می‌داشتند. لیلی و مجنونی را که معلوم نبود چه بر سر آنان آمده و چه شدند. در چنان روزگاری بود که تصویر بانویی کهن‌سال با رخسار شکسته بر صفحه‌ی یکی از نشریه‌ها به چاپ رسید که عنوانی با خط درشت بر بالای آن تصویر خودنمایی می‌کرد: سیاه موی تا هنوز زنده است(۵)!

اواخر سال ۱۳۴۹ بود که متخصصان اتحاد جماهیر شوروی با گروهی از زمین‌شناسان افغانستان در پی جستجو و تفحص معادن به غرب افغانستان رفتند که قصد کشف معادن آنان به "جلالی" و "سیاه موی" انجامید. آنان در دامنه‌ای به تعدادی از مردم محل برخوردند که چند و چون هایی را در مورد سیاه موی و جلالی می‌دانستند. دوبیتی های جلالی را با دوتار زمزمه کرده و داستان عشق و عاشقی آنان را بیان می‌کردند. آنان می‌گفتند که جلالی، لاغر اندام و کوتاه‌قد و از صحرانشینان غور بود. پیرمردی که جلالی را بیشتر می‌شناخت و حتا می‌گفت که او را دیده است، در میان قصه‌گویی هایش گفت که سیاه موی هنوز زنده است و در همان حوالی خانه دارد و پسرش بهاالدین نیز با او زنده‌گی می‌کند. از میان آن گروه، یکی از انجنیران جیولوجی و معدن، کنجکاو شده و به دنبال سیاه موی می‌افتد.

انجنیر کنجکاو، روستا به روستا می‌رود. شنیده بود که سیاه موی، زمستان را در روستایی از محله‌ی شهرک سپری می‌کند. او شنیده بود که جلالی از کشک بادغیس است که در آن وقت مربوط ولایت هرات بود. جلالی از کشک به قادس آمده و در آن حوالی چوپانی می‌کرد و در گزک بود که با سیاه موی برخورده و دلباخته‌ی او شد. این ها را شنیده بود، اما می‌خواست همه چیز را از سیاه موی بپرسد(۶). او یک دوبیتی را به خاطر داشت و از آن دوبیتی به این باور رسیده بود که جلالی از کشک است:

به کشک افتاده غوغای جلالی
به هر بازار سودای جلالی
دو زلفین سیاه مو حلقه حلقه
بود زنجیر در پای جلالی(۷)

شنیده بود که روزی چشم جلالی چوپان به سیاه موی نوبالغ می‌افتد که جست و خیز زنان از حوالی رمه‌ی او دور می‌شد. جلالی دل می‌بازد و از آن پس دیوانه‌وار به دنبال سیاه موی می‌افتد. داستان و هنگامه‌ی عشق او بالا می‌گیرد. مردم محل او را مانع می‌شوند. لت و کوبش می‌کنند. هرچه در توان دارند انجام می‌دهند، اما جلالی از سیاه موی دست بردار نمی‌شود. سال‌ها سپری می‌شود تا آن که سیاه موی نیز در می‌یابد که جلالی او را از ته دل می‌خواهد. سیاه موی نیز عاشق جلالی می‌شود. جلالی از سیاه موی خواستگاری می‌کند و خانواده‌ی سیاه موی که دل خوشی نسبت به آن پیوند نداشتند، سنگ کلانی را در برابر او می‌نهند تا برداشتنش کمر او را بشکند. ازو مقداری هنگفت پول می‌خواهند تا در بدل عقد با سیاه موی بپردازد. گویا آوازه‌ی عشق آنان و سنگدلی خانواده به دیار هری و به گوش نایب‌الحکومه محمد سرور خان می‌رسد و او جلالی را خواسته و وعده می‌سپارد که آنان را به همدیگر می‌رساند(۸).

این همه چیزی بود که انجنیر جوان می‌دانست. او روستا به روستا را طی می‌کند تا آن که حوالی ساعت ده و نیم صبح یکی از دوشنبه‌ها در برابر درب خانه‌ای قرار می گیرد که می‌گفتند سیاه موی در آن زنده‌گی می‌کند. درب خانه را می‌زند و چشمش به بانویی کهن‌سال می‌افتد. بانویی کهن‌سال که رخسار شکسته‌اش از زیبایی بی‌حد در جوانی گواهی می‌داد.

بانو، پسری حدود ۴۰ ساله به نام بهاالدین داشت که دهقان و یادگار شوهر اولش بود. بانو دو فرزند دیگر نیز داشت. پسری ۲۳ ساله و دختری ۲۰ ساله؛ پدر این فرزندانش ارباب عبدال، نام داشت و هنوز زنده بود.

بهاالدین، دوبیتی های جلالی را زمزمه می‌کرد و معلوم بود که پسر جلالی و سیاه موی است. او هم ازدواج کرده و دو پسر و یک دختر داشت. دخترش را نسب‌گل می‌نامیدند و پسرانش را علاالدین و محمد ظاهر* که فقط محمد ظاهر ۱۲ ساله در مکتب دولینه در همان محل درس می‌خواند و دیگران به مکتب نمی‌رفتند.

سیاه موی، دو سه سال بیشتر نداشت که با مادرش روستای گزک در حوالی شهرک آرمان را در قادس بادغیس ترک گفته بود. پدرش پیش از رسیدن او به دو ساله‌گی، فوت کرده بود. با آن که جلالی هم از همان روستا بود، اما سیاه موی در کودکی او را نمی‌شناخت. سیاه موی می‌گفت، هفت سال داشت که با مادرش از روستای اوت و بروت (حوت و برحوت)، فراری شده و دوباره به گزک یا زادگاه خود در بادغیس رفتند. در همان سال‌ها، جلالی حدود ۱۵ یا ۱۶ سال داشت که چشمش به سیاه موی افتاد و به او غزل‌خوانی می‌کرد. سیاه موی در آن سال‌ها چیزی از عاشقی و دلباخته‌گی نمی‌دانست.

سیاه موی، پس از یک سال بار دیگر رخت سفر می‌بندد و راهی اوت و بروت می‌شود. جلالی به دنبال کاروان آنان به شعرخوانی می‌پردازد و ۱۴ تا ۱۵ سال را در همین رفت و آمد بین گزک و اوت و بروت سپری می‌کند. پنج سال را گرفت تا آن که سیاه موی به ۱۲ و ۱۳ ساله‌گی رسید و دانست که جلالی عاشق اوست. آوازه‌ی عشق آنان که بالا گرفت، جلالی در آغاز با تهدید و لت و کوب مردم مواجه شد. دیدند که او از مرگ هم هراس ندارد و دیوانه‌وار به دنبال سیاه موی افتاده است. موسپیدان محل به خانواده‌ی سیاه موی گفتند که عشق جلالی، عشق خدایی است و باید آنان به همدیگر برسند.

روزگاری جلالی پریشان و آشفته حال می شود و او را در روستای گزک به نزد روحانیی به نام خلیفه عبدالرحمن جان می‌برند و خلیفه می‌کوشد تا او را به آرامش نسبی برساند، اما سودی چندان نمی‌بخشد:

خلیفه درد عاشق بی دوایه
امید من به در بـار خدایه
بکن رحمی به حال زار عـاشق
مبادا جان من از تن برآیه

جلالی، پیشنهاد نایب‌الحکومه را که گفته بود حکم می‌دهد تا آنان یکجا شوند، رد کرده و گفته بود که نمی‌خواهد کار عاشقی او به زور و زورآوری بکشد. بالاخره خانواده‌ی سیاه موی به وصلت آنان راضی می‌شود و سیاه موی و جلالی ازدواج می‌کنند. جلالی با سیاه موی به گزک می‌رود و هنوز یک سال را با هم سپری نکرده بودند که جلالی می‌میرد.

سیاه‌موی ای سیاه خالِ جلالی
یقین برگشته اقبال جلالی
نفس بالامَده بر لب رسیده
فروریخته پر و بال جلالی

اگر مُردم سیاه‌مویِ وفادار
به خاکم کن به کس محتاج مگذار
شهید عشق را غسل و کفن نیست
طریق عاشقی این است ای یار

برادران سیاه موی به دنبال او می‌روند و همان می‌شود که سیاه موی با پسر نوزادش بهاالدین به اوت و بروت، بر می‌گردد.

سیاه موی تا حوالی ۴۰ ساله‌گی را مجرد می‌ماند، اما بالاخره مشکلات اقتصادی او را وادار می‌سازد تا با ارباب عبدال ازدواج کرده و مادر دو فرزند دیگر از او شود. سیاه موی، شعر های جلالی را که به خط برادر جلالی نوشته شده بود با خود داشت. می‌گفت که گور جلالی در گزک است و او به خاطر دوری راه بر گور او نرفته است. بسیار خوش هم نداشت که در مقابل شوهر دومش از جلالی بگوید. احساس راحت نمی‌کرد و شاید هم نمی‌خواست اسباب ناراحتی ارباب را فراهم کند. فقط می‌گفت که در جوانی مویم سیاه بود و حالا دلم سیاه شده است(۹).

آن چه را سیاه موی از سرگذشت واقعی خود بیان می‌کرد، تفاوت زیادی با شنیده‌گی ها نداشت. انجنیر به این تصور می‌افتد که افغان‌فیلم از داستان سیاه موی و جلالی فیلم بسازد. بهاالدین پسر جلالی، اما دوتارش را بر می‌دارد و به میهمانی که تازه آش و مرغ، دست پخت مادر پیرش را در چاشت همان روز صرف کرده، شعر های جلالی را می‌سراید:

سمرقند صیقل روی زمین است
بخارا زینت اسلام و دین است
سیاه مویِ سیاه چشمِ خماری
به چهار ایماق یک دانه نگین است

به کوهستان گل رعنا سیاه موی
بود غارتگر دل‌ها سیاه موی
به نخلستان خوبان گر درایی
ببین از جمله‌گی بالا سیاه موی

منم عاشق به دیدار سیاه موی
رف دندانِ دربارِ سیاه موی
ز فوق آسمان‌ها بر گذشته
شعاع برق رخسار سیاه موی

سرای دیده‌ام جای سیاه موی
به فرق سر قدم های سیاه موی
یقین از جنت فردوس باشد
نهال قد و بالای سیاه موی

چه سازم چاره‌ی درد دل ریش
به کی گویم سیاه موی مشکل خویش
سیاه‌ماری که بر رویت فتاده
جلالی را به هر دم می‌زند نیش

هرات و میمنه تا ملک اندخوی
سمرقند و بخارا تا به چار جوی
کابل و قندهار و روم و بغداد
نمی‌ارزد به یک چشم سیاه موی(۱۰)

رونوشت‌ها:
۱-ژوندون، شماره ۲۶، ۲۱ سنبله ۱۳۴۹
۲-همان‌جا
۳-ژوندون، شماره ۴۶، ۱۰ دلو ۱۳۴۹
۴-پشتون‌ژغ، شماره ۶۴، اول حمل ۱۳۲۴
۵-ژوندون، شماره ۴۷، ۱۷ دلو ۱۳۴۹
۶-همان‌جا
۷-مایل هروی، رساله ی سیاه موی و جلالی، چاپ ۱۳۴۶ کابل
۸- ژوندون، شماره ۴۷، ۱۷ دلو ۱۳۴۹
۹-مصاحبه‌ی انجنیر آصف نیرو با سیاه موی، ژوندون، شماره ۴۸، ۲۴ دلو ۱۳۴۹
۱۰-همان‌جا

*یادداشت های بیش‌تر:
به گواهی داکتر محمد انور غوری در نشریه انترنتی "جام غور" ظاهر جلالی، نواسه‌ی سیاه موی و جلالی، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل شده بود و در زمستان ۱۳۷۶ در یک سانحه‌ی هوایی جان باخت. داکتر محمد انور غوری، می‌گوید که او ملا بهاالدین جلالی پدر استاد ظاهر جلالی و فرزند سیاه موی و جلالی را در سال ۱۳۷۷ در کابل دیده و او را به خانه خود میهمان کرده بود. بهاالدین در آن سال ۷۵ سال داشت و گویا در ۱۳۰۲ تولد یافته بود. جلالی در هنگام فوت حدود ۳۴ سال داشت و به این حساب در ۱۲۶۸ تولد یافته و سیاه موی حدود هفت سال کوچتر از جلالی بود. آنان در ۱۳۰۱ ازدواج کرده بودند و بهاالدین دو ماه پس از فوت پدرش به دنیا آمده بود. سیاه موی، شصت سال دیگر پس از فوت جلالی، زنده می‌ماند و بالاخره در ۱۳۶۲ در چغچران وفات یافته و در روستای حوت و برحوت، فرسنگ ها دورتر از جلالی به خاک سپرده می‌شود.
بهاالدین جلالی، یگانه پسر سیاه موی و جلالی در ۱۳۸۶ وفات یافت و به این ترتیب پس از جان باختنِ ظاهر جلالی، فقط علاالدین جلالی برادر بزرگ ظاهر جلالی زنده می‌ماند که در ولسوالی دولینه ولایت غور زنده گی می‌کرد. از جلالی تعدادی دوبیتی و مثنوی باقی مانده که تعداد شان به ۱۷۰۷ بیت می‌رسد.
Hameed Haami

Address

Kabul

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when انعکاس نور Enekas Nor posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category